وبلاگ حقوقی محمد حسنی
گردآوری مقالات و مطالب حقوقی

hassani.org
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
- ۱۳۸۸/۱٠/٢٠

 

دکتر حسن روحانی
مسأله آسیب های اجتماعی برای همه جوامع و همه نظامهای حکومتی بسیار حائز اهمیت است، بویژه برای کشور و انقلاب ما که یکی از اهداف مهم آن، استقرار نظام اخلاقی و معنوی در جامعه بوده است. بنابراین طرح این مبحث در جامعه ما دارای اهمیت خاص و ویژه ای است. معمولاً  در هر جامعه ای، وسعت آسیب های اجتماعی، نرخ رشد آنها و نحوه تراکم آن بسیار حائز اهمیت است. اگر آسیب های اجتماعی دارای گستره وسیع، تراکم و نرخ رشد بالایی باشند،  نه تنها آرامش و امنیت جامعه را به مخاطره می افکنند بلکه حتی ممکن است،  امنیت ملی یک کشور را نیز مورد تهدید قرار دهند. مسأله بسیار مهم در شرایط فعلی برای جامعه ما علاوه بر مسأله جرائم و مفاسد اخلاقی، شکافهای اجتماعی است. در واقع امروزه در کشورمان شاهد گسل های اجتماعی فراوانی هستیم که این گسل ها هم خود آسیب اند و هم آسیب ساز می باشند. تعداد عناوین آسیب های اجتماعی بسیار زیاد است.
بحث صدها عنوان است، بعضی محققان می گویند حدود ۱۶۰۰ عنوان جرم در قوانین و مقررات کشور ما وجود دارد. در بخش نخست این مقاله به ۹ عنوان مهم آسیب هایی که در دهه سوم بعد از پیروزی انقلاب شاهد گسترش آن بوده و شاید در سالهای اولیه انقلاب کمتر با آن مواجه بودیم، اشاره نموده و در بخشهای بعدی عوامل و راهکارهای آن را بررسی می کنیم.
۱- اختلال هنجاری
اختلال هنجاری یکی از آسیب های جدی جامعه ای است که دگرگونیهای وسیع و شتابان را تجربه می کند. به عبارت دیگر از مسائل و آسیب های جامعه در حال گذار، بر هم خوردن نظم هنجاری و شکسته شدن هنجارهای سنتی است. اختلال هنجاری می تواند به صورت قطبی شدن هنجاری، تضاد هنجاری، ضعف هنجاری و یا عدم علاقه نسبت به قواعد اجتماعی باشد.
در شرایط امروز کشورمان، انواع اختلالات هنجاری قابل درک و لمس است. در این میان قطبی شدن هنجارها، مهمترین آسیبی است که وجود دارد. قطبی شدن هنجارها به انشقاقهای اجتماعی دامن زده و موجبات بوجود آمدن گروههای اجتماعی متضاد و متخاصم را فراهم آورده است. قطب روشنفکر و متحجر، پایین شهری و بالا شهری، حزب اللهی و بی بندوبار، فقیر و غنی، نسل جوان متجدد و نسل میانسال سنتی نمونه هایی از این قطب بندیها است. این قطبی شدن، جامعه ما را به شقوق مختلف و متضاد تبدیل کرده به نحوی که هر یک از این شقوق با دیگری، بیگانه و حتی سر جنگ و ستیز با هم دارند.(۱) متأسفانه جامعه امروز ما از شکسته شدن وحدت هنجاری بویژه در کلان شهرها دچار رنج است و از این رو همدلی و همنوایی و انسجام ملی کشور می تواند با خطرات جدی روبه رو شود.
۲- کثرت گرایی دینی
انشعاب و جدایی از گفتمان مذهبی غالب و مسلط و پیدایش نحله های جدید فکر دینی در بستر دگرگونیهای اجتماعی، محصول شرایط نوین است. کثرت گرایی دینی و معرفت شناختی ناشی از ضعف تولید افکار دینی متناسب با شرایط زمان از طرف حوزه های علمیه و روحانیت و نارضایتی از تفسیر و قرائت سنتی از دین است. تغییرات اجتماعی موجب پیدایش و نشو و نمای تفکرات جدید دینی شده که برداشتهای جدید را از دین ارائه می دهند. متأسفانه دین در قرائتهای جدید به طور عمده، فردگرایانه، غیرسیاسی و معنویت گرا است. یعنی درست نقطه مقابل پایه های فکر دینی که از سال ۱۳۴۱ تبیین شده بود و اساس ایدئولوژی نهضت و انقلاب اسلامی را تشکیل می داد که آن، عدم جدایی دین از سیاست بود، امروز با هجمه وسیع موج روشنفکری جدید مواجه شده است. گرچه ظاهر بحث  قرائت های مختلف جدید، لزوم کثرت گرایی در فهم دینی است اما نتیجه ای که عاید ما خواهد نمود، دین فردی و اسلام غیرحکومتی است.
بررسی ظهور تفکرات جدید دینی و گرویدن به باورداشتهای غیرسنتی و پدیدار شدن سنتهای نوین حائز اهمیت است. همچنان که نتایج و اثرات اجتماعی این گرایش های نو و قرائتهای جدید نیز قابل تأمل است. گرچه باورهای جدید عمدتاً  گذرا، غیرعمیق، شعاری و بعضاً دنباله رو نحله های فکری رایج در غرب است و بی تردید پایدار نخواهند ماند.
تجربه حکومت دینی در دو دهه گذشته، رشد عقلانیت، هجمه واردات فکری جهان غرب، روند توسعه، کثرت گرایی و جهانی شدن از اهم عللی است که موجبات شکسته شدن برداشتهای سنتی از دین شده است. در کنار شک و تردیدهایی که ذهن جوانان ما را فرا گرفته است، برای برون رفت از بن بستهای اندیشه ای و معرفتی عملاً به قرائتهای جدید و چشم اندازهای نو روی خواهند آورد. در این چشم اندازها دین رابطه خود را با پیرامونش مورد بازنگری قرار می دهد، متأسفانه دین غیر سیاسی و غیرحکومتی و برداشتهای فردگرایانه را می توان از مهمترین نتایج تغییرات جدید دانست. بر این اساس، فقه حکومتی و حکومت دینی هر دو با مشکلات و معضلات جدیدی روبه رو خواهند شد.
۳- ناتوانی در اقناع سازی
بحران اقناع سازی افکار عمومی به مفهوم عدم اعتماد کافی مردم به توجیهات و توضیحات نظام سیاسی درباره مسائل، حوادث و رویدادها و عدم اعتماد مردم به نظام اطلاع رسانی نظام می باشد. اگر حکومتها برای عملکرد خود توجیهات قابل قبولی ارائه ننمایند و یا با عدم پذیرش مردم روبه رو شوند، آنگاه در چالشی بزرگ با افکار عمومی قرار می گیرند به نحوی که ذکر هرگونه دلیل و اقامه هر نوع استدلال و برهان ممکن است چون هیزمی، آتش بی اعتمادی را شعله ورتر کند. سیستم ضعیف اطلاع رسانی و عدم پاسخگویی صحیح و به موقع به مردم، نظام را با بحران اقناع سازی روبه رو می سازد. اطلاع رسانی قطره ای، دیر هنگام و یا متناقض که به مسائل جناحی و گروهی هم آلوده شده باشد نظام را با مشکل مشروعیت روبه رو خواهد کرد. از این رو نسبت میان مشروعیت و میزان توانایی نظام در اقناع سازی افکار عمومی نسبتی مستقیم دارد و لذا مسأله اقناع سازی دارای اهمیت زیادی است.
از پیامدهای عدم اقناع سازی، دست کم روی آوردن مردم به پیامها و امواج رادیوهای بیگانه می باشد که در نتیجه به بحران هویت منجر خواهد شد و به لحاظ روانشناختی، محیط را آماده پذیرش هر گونه شایعه می نماید. از سویی قانع نشدن مردم در برابر توضیحات، نشانی از بی اعتمادی و در واقع پایین بودن مشروعیت سیاسی محسوب می شود. به عبارت دیگر، یکی از علائم بی اعتمادی، میزان مقاومت افکار عمومی در برابر توجیهات نظام است. از این رو بین اعتماد و مقاومت مردم برای عدم پذیرش، رابطه ای معکوس وجود دارد.(۲)
۴- رادیکالیزه شدن بخشی از گروههای آرمانگرا
پافشاری بر آرمانگرایی از سوی دو طبقه افراطی از گروههای سیاسی، آنها را در تعارض با وضع اجتماعی موجود می کشاند. افرادی که وضعیت اجتماعی و فرهنگی موجود را نمی توانند تحمل کنند لاجرم به سمت افراط گرایی کشیده می شوند، به نحوی که برای اصلاح جامعه جز پرخاشگری و برخورد قهرآمیز راهی را نمی یابند.(۳) خلق انتظارات بالا و تصویر منفی و منحط و عقب مانده از روند جامعه، مرز تخاصم و تعارض را پر رنگ می کند و راه هرگونه آشتی را می بندد. رفتارهای تند خارج از ضوابط قانونی، نظم اجتماعی را با خطر جدی روبه رو می کند. ایجاد فاصله بین گروههای افراطی با سایر طبقات اجتماعی زاینده انواع آسیب هایی است که نه تنها پیام آور هرج و مرج و خشونت است که موجبات افسردگی، پرخاشگری و تندخویی را نیز فراهم می آورد. بدبینی و برداشتهای منفی از جامعه، آنان را به جزیره های مستقل و تنها کشانده و در نهایت انزوا و بیگانگی اجتماعی آنان را افزایش می دهد.(۴)
بدبینی و انزوای اجتماعی به تعارض میان نیروهای افراطی با گروههای معتدل و حتی به تعارض با نظام سیاسی منتهی شده و لذا کشمکشها و ستیزه های پیدا و پنهان آغاز می گردد. گروهی که بدبینی مفرط و عمیق نسبت به پروسه توسعه و نوسازی و اصلاحات دارند معتقدند دارای رسالتی تاریخی هستند تا در برابر کژرویها و انحرافها (انحراف طبق تعریف خودشان)ایستادگی کنند و به عکس، گروههایی که مدینه فاضله خود را لیبرال دموکراسی غرب می دانند هرگونه محدودیت در چارچوب سنتهای دینی و اجتماعی را بر نمی تابند.(۵) در نهایت تندخویی و پرخاشگری علیه نظام و ساختار موجود را از وظایف خود می دانند و بدین ترتیب نظم اجتماعی از طرف هر دو گروه افراطی مورد تهدید قرار می گیرد.
۵- رشد گرایش های منفعلانه
گروهی از نیروهای انقلابی به دلیل تناقضات حل نشده و طرح مسائل غامض و پیچیده در حوزه اندیشه و عمل، احساس فاصله بین آرمانها و واقعیتهای جامعه نموده و سرخورده و منزوی می شوند. تجربه تلخ و رویارویی در برابر واقعیتها ممکن است تردید و شک را در میان آنان نسبت به بعضی آرمانها دامن بزند و نسبت به افرادی که در اعتقادات خود مستحکم تر و ثابت ترند، فرار به درون و دوری جستن از جامعه (۶) از پیامدهای این بن بستها خواهد بود.
تقویت آرمانگراییهای دست نیافتنی، فزونی یافتن عاطفه و احساس بر عنصر عقلانیت و واقع بینی، چیزی جز فاصله بیشتر نیروهای انقلابی افراطی با جامعه نیست. در حالی که وحدت ملی و وفاق نیروهای اجتماعی- سیاسی در گرو تقویت تعادل است. جدایی و انشقاق گروهها و نیروها تحت عنوانهای مختلف،  جامعه را با گسست و شکافهای پی درپی و مخرب روبه رو می کند. بالاخص آنگاه که فرهنگ تحمل و اغماض پایین باشد، خشونت و نابردباری فزونی می گیرد و در نتیجه نظم اجتماعی و آرامش و امنیت نیز مخدوش می گردد و کناره گیری بخشی از نیروهای انقلاب از متن جامعه و گریز از مشارکت، فرآیند توسعه سیاسی را با مشکلات جدی مواجه خواهد کرد.
۶- تعمیق شکافهای اجتماعی
در همه جوامع شکافهای متعدد اجتماعی وجود دارد، شکافهایی که به حکم وضع اجتماعی، جنسیت، تبار، زبان، قومیت و امثال اینها به وجود می آیند. در جوامع توسعه یافته و مدرن، شکافهای سنتی اغلب جای خود را به شکافهای جدید ناشی از تحول نظام اداری، سیاسی و اقتصادی می  دهند. گاهی شکافهای اجتماعی یکدیگر را تقویت کرده و بر روی یکدیگر انباشته می شوند. در این حالت شکافهای اجتماعی متراکم، جامعه را به قطبهای متضاد با پتانسیل کشمکش و برخورد اجتماعی تبدیل می کنند. متأسفانه در شرایط فعلی، جامعه ما با شکافهای متعدد اجتماعی از جمله شکافهای قومی، فرهنگی، نسلی و غیره روبه رو است. در بعضی از اوقات این گسستها بر هم انباشته شده و تهدیدی جدی برای همبستگی سیاسی، نظم اجتماعی و حتی یکپارچگی سیاسی فراهم می آورد.اکنون شکاف مذهبی شدت بیشتری یافته و مردم را حول شعارهای جدیدی تقسیم نموده است. رویارویی هر یک از این قطبهای مختلف می تواند تهدیدی برای وحدت ملی تلقی گردد.
از لحاظ تاریخی و به طور سنتی همواره شکافهایی در جامعه ما وجود داشته، بحث اختلافات طایفه ای، منطقه ای بحث این شهر و آن شهر، نژادهای مختلف، اقوام مختلف، زبانهای گوناگون و امثال اینها شکافهایی است که در جامعه ما از دیرباز مطرح بوده است،(۷) اما متأسفانه در شرایط فعلی با شکافهای فرهنگی و با شکافهای نسلی،  حزبی و امثال اینها متراکم شده است. وقتی که این شکافها روی هم قرار می گیرد بسیار خطرناک است و باعث می شوند که جامعه به سمت نوعی گسست و یا گسل کشانده شود که می تواند برای اثبات اجتماعی و حتی نظام سیاسی خطرناک باشد.
۷- بی اعتمادی
اعتماد به مثابه سرمایه اجتماعی بسیار اساسی بوده و پایه نظام سیاسی و ساختار اجتماعی را تشکیل می دهد. اعتماد، جوهره، و اساس روابط اجتماعی است و در مقابل بی اعتمادی، انسجام و همبستگی اجتماعی را با مخاطرات و پیامدهای منفی روبه رو می کند. حوزه اعتماد در جوامع سنتی معمولاً  در حد خانواده و یا اقوام گسترش می یافت، درحالی که در جامعه امروزی باید اعتماد تا سطح کل جامعه،  نهادها و سازمانها تعمیم یابد. همیاری، همکاری و مشارکت اجتماعی و سیاسی نیز مشروط به گستره اعتماد است.
در شرایط فعلی، جامعه ما بنا به داده های تحقیقات میدانی، به دلیل کاهش اعتماد مردم،  با آسیبهای جدی روبه رو است. از رهگذر بی اعتمادی بوجود آمده، اهداف و ارزشهای ملی و همبستگی اجتماعی با تنشها و کشمکشهای فراوانی روبه رو شده است. در این شرایط، همدلی کاهش می یابد و منافع فردی، خانوادگی و یا باندی بر مصالح عمومی و منافع ملی ترجیح داده می شود. بی اعتمادی از چند بعد حائز اهمیت است: بی اعتمادی مردم نسبت به دولتمردان و بالعکس و بی اعتمادی مردم نسبت به یکدیگر که هر یک از این وجوه بی اعتمادی، تأثیرات
مخربی بر ساختار سیاسی و تعاملات اجتماعی می گذارد.
۸- گسست ارزشی
فضاهای مختلف زندگی از قبیل فضای خانوادگی، مدرسه و محیط کار باید دارای هماهنگی، نظم و تعادل باشد. ناهماهنگی ارزشی و یا گسست ارزشی بین فضاهای زندگی، مردم را از تعادل و هماهنگی بیرون می آورد.(۸) هویت های چندگانه و داشتن چهره های متضاد و برعهده گرفتن نقش های متناقض از سوی افراد در محیط های متفاوت، بار سنگینی را بر دوش او می نهد و به صورت بازیگری می ماند که در یک لحظه در چند نقش متضاد بازی می کند. افسردگی، اضطراب، دلواپسی و نگرانی و دیگر آسیب های روانی از یک سو و پیامدهای اجتماعی مانند فریبکاری و دو چهرگی، پایه های اجتماعی جامعه را سست و لرزان می نماید. در این میان، وضع کودکان و نوجوانان سخت تر و حساس تر است؛ چرا که کودک باید بیاموزد که در هر محیط چه کنش های قابل قبولی را ارائه دهد و چگونه خود را با این تفاوت ها تطبیق دهد.
متأسفانه ارزش های مختلف در فضای جامعه ما آنچنان از هم فاصله گرفته که گاهی در جامعه ما شاهد رفتارهای متناقض هستیم. افراد در یک جمع، یک نوع رفتار و در جمع دیگر، رفتار کاملاً متضادی را دارند. در اداره، یک نوع رفتار؛ در مسجد رفتار دیگر و در پارک رفتار سومی را دارند. در واقع رفتارهای متناقض نشانه اضطراب و دلواپسی مردم است که منجر به نفاق و ریاکاری و فریبکاری می شود. در این شرایط وضع نوجوانان و جوانان کاملاً روشن است که نظاره گر این همه رفتارهای متفاوت و منافقانه هستند؛ بی تردید نتیجه آن دو چهرگی و چند چهرگی در جامعه است که بسیار خطرناک خواهد بود.
گسست ارزشی، توان، ظرفیت و قابلیت ها را در هم می شکند و زندگی را برای افراد سخت می گرداند. زیرا تضاد ارزشی محیط ها «ظاهر سازی» و چند چهره بودن را بر افراد تحمیل می کند و انسان ها مجبورند چهره ای از خود نشان دهند که واقعاً آن نیستند. «تضاد ارزش ها» در واقع یک مرحله از فرایند تغییر ارزش ها است. در صورت تداوم جدال بین نظام های ارزشی بین نیروهای اجتماعی، پیکار و ستیز در خواهد گرفت و در نتیجه انسجام و همبستگی اجتماعی و یکپارچگی فرهنگی و ارزشی با خطر روبه رو خواهد شد.
۹- تعارض نسل ها
شکاف بین نسل ها و تعارض آن، محصول فرایند تغییرات وسیع و فزایند ه ای است که تمامی عرصه های فردی و اجتماعی را در هم نوردیده است و حاصل تغییر و و تحول در خانواده و نوگرایی، تنازع بین سنت و تجدد و پروسه تکثر و حضور ارزش های متعدد، متفاوت و متعارض است. هر چه روند دگرگونی های اجتماعی گسترده تر شود شکاف بین نسلی نیز افزایش می یابد. برهم خوردن نظم سنتی، سست شدن و فاق ارزشی و کاهش همبستگی از پیامدهای این پدیده است. علاوه بر جریان دگرگونی و تحولات اجتماعی که جدایی و تعارض ارزشی نسل ها را دامن می زند، شاهد دست کم دو تجربه متفاوت نسلی با ارزش ها و هنجارهای متفاوت هستیم، دو تجربه ای که دو گونه هویت فرهنگی و گفتمان را آفریده است. هریک از این گفتمان ها دارای ویژگی های متفاوت است و شناخت دقایق گفتمان ها بسیار اهمیت دارد.(۹) تعارض میان نسل انقلاب و نسل بعد از انقلاب به خوبی مشهود است. ما اکنون نیازمند گفتمان سامان بخشی هستیم که گسست نسلی را کاهش داده و بین دو نسل پیوندی ایجاد نماید.
در جامعه ما نسلی که در انقلاب بوده و قبل از پیروزی انقلاب در صحنه مبارزه فعال بوده، نسلی که در دفاع مقدس حضور داشته با نسلی که امروزه در صحنه حضور یافته است، فاصله زیادی دارند و شکاف اینها می تواند بسیار خطرناک باشد و یک ضرورت امروز، نزدیک کردن این دو نسل است. باید ببینیم چگونه افکار و آرمان ها و اهدافشان را به هم نزدیک کنیم. نسل جدید ما با ارزش های جدید و قرائت های نو از زندگی، جهان و حتی از دین، فرهنگ و واقعیت های اجتماعی مواجه است. گفت وگوی بین دو نسل (نسل اول و دوم) دیالوگ بین دنیای نسل اول و دنیای نسل دوم می تواند به کاهش گسست بین آنها کمک کند. تعارض نسل ها، موجبات انقطاع فرهنگی را فراهم می آورد و در نتیجه پیوستگی و انسجام فرهنگی را با چالش جدی روبه رو خواهد کرد

http://www.hamshahrionline.ir/HAMNEWS/1382/820324/news/ejtem.htm#top منبع

محمدحسنی
وبلاگ حقوقی محمدحسنی درصورتی که نیاز به وکیل دارید می توانید به موسسه حقوقی عدل فردوسی مراجعه نمایید- آدرس : تهران ، خیابان انقلاب اسلامی ، بین میدان فردوسی و لاله زار ، پلاک 630 ، واحد 9 --تلفن تماس تهران: 66342315____ 66342303
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :