وبلاگ حقوقی محمد حسنی
گردآوری مقالات و مطالب حقوقی

hassani.org
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
- ۱۳۸۸/۱٠/٢٢

 

منابع مقاله:

مجله فقه اهل بیت فارسی، شماره 5و6، آیت الله محمد یزدی؛

 

 

 

 سپاس خداوند، پروردگار جهانیان را که انسان را از نطفه ای آمیخته بیافرید و او را بیازمود و شنوا و بینایش کرد. و این پدیدار شدن از نطفه را سنتی پایدار قرارداد که هرگز در آن تغییری یا برای آن جایگزینی نخواهی یافت.

درود و صلوات بر پیامبر خاتم و رسول گرامی او که فرمود: «نکاح سنت من است، هر که از این سنت روی برتابد از من نیست.» هم درود بر خاندان پاک و پیراسته او.

لقاح خارج رحم، یا تولید انسان بیرون از رحم، بدون آمیزش مشروع یا نامشروع و همچنین تولید درون رحمی انسان، از طریق کاشتن یا تلقیح، از مسائل نوخاسته ای است که به اقتضای گذر زمان و دگرگونی دوران روی کرده است.

تاسیس اصل

پیش از هر سخنی در این باره، باید «اصل »ی را بنیان نهاد، تا در صورت کامل نشدن دلیلی اجتهادی از کتاب یا سنت و به هنگام شک در حکم، مرجع و پناهگاه باشد.

در این باره، شاید گفته شود: از همه مباحث گوناگونی که به فروج و دماء و بلکه به نسب بر می گردد، چنین بر می آید که مذاق شرع مطهر، عنایت ویژه و مراقبت خاص بر فروج و دماء بی هیچ تجری و تساهلی است، چونان که این حقیقت، از دلیلهای نکاح، طلاق، عده، ولد ناشی از شبهه، و حدود (که در همه آنها جانب احتیاط رعایت شده) به خوبی استفاده می شود. بر این پایه، در این جا نیز، آنچه اصل است همان «احتیاط » است و بنا بر این، اگر حکم مواردی که از آنها بحث می کنیم، به کمک دلیلهایی روشن ثابت شد، همان را می پذیریم و بدان خرسند می شویم و اگر ثابت نشد، در صورتی که قائل به جایز نبودن نشویم، دست کم، احتیاط را خواهیم پذیرفت.

اما در برابر این دیدگاه، گفته می شود: احتیاط، در بسیاری از موارد، خود خلاف احتیاط است. خداوند درقرآن کریم می فرماید: «قل ءذالله اذن لکم ام علی الله تفترون ». این در حالی است که از دیگر سوی، حکم به جایز نبودن یا بازداشتن مردم از آنچه جایز و حلال است، آن هم به استناد احتیاط، می تواند مصداقی از این آیه باشد. بر این پایه، چونان که بیشتر اصحاب نیز بر این نظرند، اصل در این جا اباحه و جواز است، تا زمانی که حرام بودن، یا جایز نبودن، ثابت شود، چه، خداوند بندگان خویش را در گشایش گذاشته و آن سان که می دانید، دشواری را بر آنان ننهاده است.

بیان محل نزاع

در مرحله نخست، سخن از این است که آیا تهیه مواد از مرد و زن یا از مرد، جایز است یا نه، بی نیاز از توضیح می نماید که نطفه از دو عنصر تشکیل می یابد: یکی جزئی از منی مرد است که نام اسپرم را بر آن نهاده اند و دیگری جزئی از زن که بدان «اوول » گویند. اسپرم به فراوانی در منی وجود دارد و همه اسپرمها برای رسیدن به جایگاهی آرام و استوار، یعنی همان که از پهلوی زن بیرون می آید، بر یکدیگر پیشی می گیرند. با ورود «اسپرم » به «اوول »، نطفه شکل می گیرد و در شرایط ویژه ای از نظر حرارت، آمادگی و تغذیه، به تدریج کامل می شود و صورت علقه و مضغه به خود می گیرد و سپس صورتهای بعدی، تا به شکل انسانی کامل در می آید.

از آن جا که عناصر زنده موجود در منی، یعنی همان اسپرم، به سرعت خراب نمی شود و بیش از چهل و هشت تا هفتاد و دو ساعت می ماند، می توان آن را از راه آمیزش مشروع و عزل، یا به کمک دستگاههای پزشکی و بدون نیاز به استمنا به دست آورد، همان گونه که «اوول » زن را هم می توان به کمک همین دستگاهها بیرون آورد. از این روی، در این باب نیازی بدان نداریم که برای بازشناخت حلال از حرام سخن به درازا بکشانیم.

پس از تهیه این دو ماده، گاه سخن در خود ترکیبی است که بیرون از رحم با نزدیک کردن یا روی هم ریختن این دو در شرایط مناسب و همانند با شرایط درون رحم، شکل می گیرد و به کمک این شرایط مساعد، فعل و انفعال میان «اسپرم » و «اوول » صورت می پذیرد و این دو با هم ترکیب می شوند و هسته آغازین زندگی انسان را به وجود می آورند، گاه نیز سخن در تلقیح اسپرم در اوولی است که در رحم پدید آمده و البته خود این تلقیح، ممکن است در رحم صورت گیرد و در نتیجه نطفه در همان درون رحم، تشکیل شود و همان جا سیر کامل شدن خود را در پیش گیرد و ممکن است بیرون رحم باشد و نطفه در بیرون تشکیل شود.

آنچه از دستگاههای پزشکی ساخته و برآمده است، همین کار یا حفظ همین مرکب و شرایط لازم برای ادامه حیات آن، تنها در چند روز اندک و پس از آن کاشتن نطفه به وجود آمده، در رحم است. اگر رحم، این نطفه را بپذیرد مراحل زندگی یکی پس از دیگری می گذرد و نطفه کمال می یابد تا هنگامی که نوزادی می شود و به دنیا می آید، هر چه شمار روزهای زندگی این مرکب در بیرون رحم بیشتر شود، پذیرش آن دررحم دشوارتر و برگشت دادن آن آسان تر می شود.

در چهارچوب شناخت اسرار و رموز پنهان در نظام آفرینش، هیچ اشکالی در جایز بودن این ترکیب در بیرون رحم و پس از تهیه آن دو عنصر آغازین از زن و مرد وجود ندارد; چرا که هیچ کدام از عنوانهایی که در شرع حرام هستند، بر این فرایند ترکیب کردن، صدق نمی کنند، خواه آن دو عنصر از یک زن و شوهر تهیه شده باشد، خواه از یکی از آنها با فردی بیگانه و خواه از دو ازدواج نکرده بیگانه.

البته، اصل بحث در جایز بودن، یا نبودن کاشتن آن مرکب، یا آن نطفه ای که انسانی خواهد شد، در رحم یک زن برای پروراندن آن و یا در تلقیح آن مرکب در رحم است. بنا بر این، باید صورتهای مساله را از هم جدا کرد و در هر یک جداگانه سخن گفت. گونه هایی که تصور می شود، افزون بر ده گونه است که از ضرب احتمالهای ممکن در مورد دو جزء نخستین و محل گرفتن آنها، در احتمالهای ممکن در مورد محل کاشتن، یا زنی که مرکب نخستین در رحم او کاشته می شود به دست می آید و این افزون بر احتمالها یا صورتهای ممکن برای تلقیح جزء گرفته شده از مرد در جزء مربوط به زن، در رحم و یا خارج رحم است. اینک به هر یک از این صورتها می پردازیم و حکم آنها را بر می رسیم:

گونه اول و دوم:

 این که آن ترکیب به دست آمده، از زن و شوهر باشد، اما از آن جایی که به سبب ضعف یکی از آنها، یا هر دوی آنها، به دست آوردن ترکیب از راه آمیزش حلال ممکن نبوده، و از آن سوی، هیچ نقصی در منشا حیات انسانی اجزای زنده موجود در آب بیرون آمده از پشت مرد، یا پهلوی زن وجود نداشته، ماده لازم از زن و شوهر گرفته شده و سپس در لوله آزمایش ترکیبی از آنها ایجاد گردیده و همین ترکیب که در خارج رحم به وجود آمده، در رحم کاشته شده و رحم آن را پذیرفته و رشد داده است، تا به صورت نوزادی در آید. در این جا هیچ اشکال و شبهه ای در جایز بودن وجود ندارد; چه، نه هیچ عنوانی از عنوانهای حرام از قبیل: زنا یا ریختن نطفه در رحم حرام و یا جای دادن نطفه در چنین رحمی ص بر این کار صدق می کند و نه این کار با پاکدامنی و نگاه داشتن دامن و سفارشهایی از این دست که در روایات آمده است، ناسازگاری دارد.

البته در همین جا ممکن است لوازم عمل کاشت از قبیل نگاه یا به کار بردن علاج جایز برای پزشک شمرده شود، بویژه در جایی که با بیمار خود، همجنس باشد، یا حلال بودن شرعی از ناحیه کسی که کار کاشت را انجام می دهد وجود داشته باشد. تلقیح جزء گرفته شده از مرد در جزء به وجود آمده در رحم زن، در خارج رحم نیز همین حکم را دارد و جایز است و به همان دلیل که گفتیم در آن اشکالی نیست.

در دو گونه یاد شده، زن و مرد پدر و مادر نوزاد و او فرزند آنان است و همه احکام مترتب بر یک ولادت پاک، از قبیل: نسب، ارث و محرم بودن، در این جا نیز تحقق دارد، هر چند شکل گرفتن جنین در رحم زن از راه آمیزش طبیعی صورت نپذیرفته است.

 

گونه سوم و چهارم:

 گرفتن دو عنصر لازم از زن و شوهر و ترکیب آنها در خارج و سپس کاشتن جنین در رحم غیرهمسر، به عنوان اجاره کردن آن رحم، خواه زنی که جنین در رحم او کاشته می شود شوهردار باشد، یا بی شوهر. چنین می نماید که این کار در هر دو صورت یاد شده، جایز است; چرا که هیچ کدام از عنوانهای حرام بر فرایندی که صورت پذیرفته، یعنی گرفتن اسپرم و اوول، ترکیب آن دو در خارج و کاشتن آن در رحم، صدق نمی کند; چه جای دادن جنین در رحم زنی بیگانه، نه مصداق زناست، نه مصداق ریختن نطفه در رحمی که بر مرد حلال نیست و نه مصداق جای دادن نطفه در چنین رحمی; زیرا روایات رسیده در این باب تنها به آمیزش نامشروع نظر دارند.

چونان که از این مساله بحث خواهیم کرد، در هر یک از دو فرض یادشده، فرزند از آن مرد و زنی است که اسپرم و اوول از آنها گرفته شده است، نه از آن زنی که جنین را در رحم او جای داده اند، یا از آن شوهر آن زن (در این فرض که شوهردار بوده است) و نه از آن او و مردی که اسپرم را از وی گرفته اند.

دلیل این حکم نیز آن است که ملاک نسب، حتی در موارد ولادت حرام، تنها جنینی است که از دو جزء متعلق به مرد و زن پدید آمده است. برای نمونه، فرزند زن و مرد زناکار در عرف، فرزند آنها شمرده می شود و برخی از احکام شرعی همانند نفقه و حضانت نیز مشروط بر این که مرد معلوم و نسبت طبیعی فرزند به او نیز به طریقی همانند ارتباط نداشتن زن با غیر او، محرز باشد، بر آن مترتب شده است، هر چند پاره ای از احکام و آثار شرعی، بنا بر دیدگاهی که از نظر نگارنده حق است، بر آن مترتب نباشد. به هر روی، زنی که جنین را در رحم می پروراند (فراش) یا مردی که به زن خرجی می دهد، هیچ سزامند دو عنوان: «مادری » و «پدری » نمی شوند، مگر آن که صاحب نطفه باشند، چونان که این حقیقت امروزه در علوم تجربی ثابت شده و هم می توان آن را از روایات باب عزل، باب عده، استبراء کنیزان (که هر دو برای پرهیز از اختلاط آبها واجب شده است) و همچنین روایات زمان همبستر شدن و تاثیر آن در سالم بودن، یا عیب و کاستی داشتن نوزاد بیرون کشید. به خواست خداوند در ادامه نوشتار، در این روایات خواهیم نگریست.

در مسالک الافهام کاظمی، در ذیل آیه: «حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم و اخواتکم و عماتکم و خالاتکم و بنات الاخ و بنات الاخت.»

چنین آمده است: «این [تحریم موجود در آیه]، تحریم نسبی است و درباره آن، هیچ اختلافی میان امت نیست. این تحریم، در عقد صحیح، در نفس الامر، یا نزد فاعل و یا در صورتی که ناشی از شبهه باشد، تحقق می پذیرد; چرا که از دیدگاه ما، نسب ناشی از شبهه در حکم صحیح است. اگر هم نسبت ناشی از زنا باشد، همانند آن که دختری از زنا پدید آید، اصحاب ما همه بر این اجماع دارند که آن نیز چنین حکمی دارد. ابوحنیفه هم به این دیدگاه گراییده است.

بدین لحاظ که حقیقت «دختر بودن » در این جا وجود دارد; چه، دختر مرد، آن است که از منی او، به وجود آمده باشد. [اگر نفی برخی احکام شرعی دختر بودن را از این فرزند اشکال آورند، گوییم:] نفی پاره ای از احکام شرعی، همانند میراث، در مورد چنین دختری، نفی حقیقت دختر بودن او برای مرد را ایجاب نمی کند.

دلیل دیگر ظاهر آیه: «ان امهاتهم الا اللائی ولدنهم » است که «مادر» را به گونه مطلق و به صیغه حصر، تنها کسی دانسته است که فرزند را زاده است.

بر پایه این استدلال، دختری که [از رابطه نامشروع] به دنیا آمده «دختر» [زنی که از او متولد شده و نیز دختر مردی که با آن زن آمیزش کرده است] می باشد، بلکه حقیقت «دختر بودن »، «مادر بودن » و «خواهر بودن » در این جا [برای طرفهای نسبت] ثابت است، هر چند که پاره ای از احکام شرعی نفی شده باشد; بنا بر این چنین دختری بر مردی که نطفه از اوست و بر دیگر مردانی که در شمول آیه جای می گیرند، حرام می شود. در کل، حکم این دختر، حکم دختری است که در پی عقدی صحیح نطفه اش بسته شود. شافعی تحریم را در این صورت نفی کرده و جایز دانسته است مردی که دختر از منی او پدید آمده است، با آن دختر ازدواج کند و با او همبستر شود.

نظر مالک همین است و دلیل آن نیز این که: چنین دختری در شرع از آن مرد نیست; چرا که فرمود: «الولد للفراش » و این اقتضا می کند که نسب تنها به «فراش » منحصر باشد، در حالی که در این جا فرض این است که فراش تحقق ندارد; بنا بر این هیچ تحریمی میان آن دختر با آن مرد ثابت نمی شود. این حکم، در خور درنگ است; چه نفی برخی از احکام شرعی، ایجاب نمی کند که به حسب لغت عنوان «بنت » بر آن دختر صدق نکند، در حالی که مدار تحریم صدق لغوی عنوان است و این چیزی است که، آن سان که دانستید،[در مساله مورد بحث] ثابت است.

گونه پنجم، ششم، هفتم و هشتم:

 جزء نخست [اسپرم] از مردگرفته شود و در اوولی که در رحم یک زن بیگانه و به سبب تحریک مصنوعی آن ایجاد شده است، تلقیح شود، خواه زن شوهردار و خواه بی شوهر باشد و خواه مرد معلوم و معین و خواه نامعلوم و نامعین.

شاید گفته شود: بر چنین تلقیحی، جای دادن نطفه در رحمی که بر مرد حرام است، صدق می کند و با پاکدامنی و نگهداشتن دامن ناسازگاری دارد و از این روی حرام است. اما دقتی بیشتر در صورت مساله این شبهه را از جان می برد; چه، تلقیح در این جا، نه به ریختن منی مرد در رحم زن، بلکه به این است که منی تجزیه و از میان اسپرمهای فراوان موجود در آن، اسپرمی که زنده و سالم و برخوردار از شرایط لازم برای ماندن است، گزینش و هر گونه میکروبی از آن زدوده و سپس همین اسپرم گزیده، در جزئی که در رحم پدید آمده است، آن هم در فضایی بیرون از رحم تلقیح شده و این، به معنای ریختن منی دررحم و جای دادن نطفه در آن نیست، مگر این که گفته شود: «نطفه » همه و همچنین جزء به جزء اجزای موجود در منی را بر می گیرد و «استقرار دادن » نیز، اختصاصی به استقرار از راه طبیعی ندارد و اطلاق «من اقر نطفته فی رحم یحرم علیه » این صورت را هم در بر می گیرد.

اما در پاسخ باید گفت: نخست آن که: اثبات چنین چیزی دشوارتر است، تا دریا را به کفچه پیمودن و دیگر آن که: این روایت، به زنا بر می گردد و به آن نظر دارد.

از آنچه گفتیم، حکم فرزند به وجود آمده از این تلقیح نیز روشن می شود و آن این که فرزند پاک است و پدر و مادر او، مرد و زنی هستند که اسپرم و اوول از آنها بوده است. البته این حکم مشروط به آن است که مرد معلوم و معین باشد، اما اگر معین نباشد، فرزند تنها به مادر، یعنی همان زنی که جنین را در شکم خود پرورانده و او را زاییده است، نسبت داده می شود، نه به مردی که اسپرم را از او گرفته اند. هیچ اشکالی هم در این وجود ندارد; چرا که فرزند در این جا، تنها «ناشناخته پدر» است، نه آن که بی پدر، یا دارای پدر نامشروع باشد.

گونه نهم و دهم:

 اسپرم از مرد گرفته و با اوول یک زن بیگانه، که شوهردار است، ترکیب گردد و جنینی که از این راه شکل گرفته، در رحم همسر آن مرد [= مرد صاحب اسپرم] کاشته شود، یا همین صورت برقرار باشد، با این تفاوت که آن زن بیگانه بی شوهر و زنی که جنین را در رحم او جای داده اند، نازا باشد.

گونه یازدهم و دوازدهم:

 اوول گرفته شده از زنی دارای شوهر، نازا با اسپرم گرفته شده از مردی بیگانه ترکیب شود و سپس جنین به دست آمده در رحم همان زن، کاشته شود.

این گونه های چهارگانه، حکم دو گونه یاد شده را دارند; یعنی این که کار جایز است، فرزند پاک است، فرزند به زن و مردی که اوول و اسپرم از آنها بوده است، و در صورت معین نبودن مرد، تنها به زنی که اوول از او بوده است، نسبت داده می شود و احکام شرعی نسب بر آن اندازه از نسب که معلوم است مترتب می گردد.

گونه سیزدهم و چهاردهم:

 اسپرم و اوول گرفته شده از زن ومردی معین و بیگانه با هم، با یکدیگر ترکیب و سپس در رحم زنی دیگر، شوهردار یا بی شوهر، کاشته شود. این دو گونه نیز، حکم گونه های پیشین را دارد، یعنی کار جایز است و فرزند به صاحب اوول و اسپرم، یا به زنی که جنین را در رحم او کاشته اند و مردی که اسپرم از اوست، نسبت داده می شود. در این میان، گونه های دیگری هم وجود دارد، همانند آن که صاحب اوول و اسپرمی که جنین از آنان ترکیب یافته است، نامعین و ناشناخته باشند و این دو از بانکهای ویژه گرفته شده و پس از ترکیب در رحمی کاشته شود. در این فرض، پس از گذشتن از جایز بودن فرایند گرفتن اوول و اسپرم و نیز فرایند ترکیب آنها با همدیگر در لوله آزمایش، اشکالی در جایز بودن کاشتن آن نیز وجود ندارد. دلیل این حکم، همان صدق نکردن عنوانهای حرام است که پیش تر هم از آن سخن گفتیم. در این جا، فرزند از آن زنی است که جنین در رحم او کاشته شده است و اگر وی، دارای شوهر باشد و بگوییم معنای: «الولد للفراش » چیزی جز خود فراش [یا زن و شوهر کنونی او] نیست، فرزند به شوهر آن زن نیز نسبت داده خواهد شد; اما اگر بگوییم معنای «الولد للفراش » آن است که فرزند از آن کسی است که آن فراش و بهره بردن از او برایش حلال است (چونان که همین نیز حق است و از روایات نیز همین بر می آید) نتیجه آن می شود که فرزند، به مردی که اسپرم از اوست تعلق یابد و هیچ وجهی برای نسبت دادن او به زن و همچنین شوی او نماند، مگر آن که گفته شود گرچه پدر ناشناخته است، ولی زن به آن دلیل که فرزند را در دوران جنینی پرورانده و تغذیه کرده است، از باب الحاق به باب رضاع، مادر اوست.

به هر روی، در این فرض، ولادت ولادتی پاک و فرزند هم پاک است; چرا که زنا و ناپاکی در این جا صدق نمی کند. اما اگر منی مرد بیگانه ای گرفته و بدون تجزیه آن و انتخاب اسپرم مناسب از آن، به رحم زن، بی شوهر یا شوهردار، ریخته شود، تا در نتیجه همچنان که در یک آمیزش حلال و طبیعی، ترکیب دو جزء در رحم صورت پذیرد، جای سخن در جایز بودن یا حرام بودن آن خواهد بود. دور نیست که اطلاق «رجل اقر نطفته فی رحم یحرم علیه » این صورت را در برگیرد، هر چند ممکن است گفته شود، روایت به آمیزش حرام انصراف دارد و از آن جا که در این فرض، هیچ تماسی میان زن و مرد برقرار نشده، عنوان حرامی بر ریختن منی به این شکل صدق نمی کند.

به هر روی، روایاتی وجود دارد که ممکن است [برای اثبات حرام بودن] به آنها استناد شود: 1. «محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن عثمان بن عیسی عن علی بن سالم عن ابی عبدالله(ع) قال: «ان اشد الناس عذابا یوم القیامة رجل اقر نطفته فی رحم یحرم علیه.»

سخت کیفرترین کس در قیامت، مردی است که نطفه خود را در رحمی جای دهد که بر او حرام است. 2. «... الاصبهانی عن المنقری قال: سمعت غیر واحد من اصحابنا یروی عن ابی عبدالله(ع) انه قال: قال النبی(ص): لن یعمل ابن آدم عملا اعظم عندالله، تبارخ و تعالی، من رجل قتل نبیا او اماما او هدم الکعبة التی جعلها الله قبلة لعباده او افرغ ماءه فی امراة حراما.»

آدمی، نزد خداوند کاری گران تر از این نخواهد کرد که مردی پیامبری یا امامی را بکشد، یا کعبه را، که خداوند برای بندگانش قبله قرار داده است ویران کند، یا آب خویش در زنی حرام بریزد.

3. «عن الطبرسی فی الاحتجاج عن ابی عبدالله(ع) فی حدیث: ان زندیقا قال له: لم حرم الله اتیان البهائم؟ قال: کره ان یضیع الرجل ماءه و یاتی غیر شکله و لو اباح الله ذلک لربط کل رجل اتانا یرکب ظهرها و یغشی فرجها و کان فی ذلک فسادا کثیرا فاباح الله ظهورها و حرم علیهم فروجها، خلق للرجال النساء لیانسوا و یسکنوا الیهن و یکن موضع شهواتهم و امهات اولادهم.»

زندیقی پرسید: چرا خداوند، آمیزش با چهارپایان را حرام کرد؟ فرمود: خوش نداشت مرد آب خویش را تباه کند و به راهی جز آنچه رواست، حاجت خود برآورد. اگر خداوند این را مباح کرده بود، هر مرد ماده الاغی در اختیار می گرفت، از آن سواری می کشید و حاجت خود را نیز به آن بر می آورد و در این فسادی فراوان بود. پس پشت آنها را برای سواری کشیدن بر مردم مباح و فرج آنها را حرام کرد. خداوند برای مردان زنان را آفرید، تا با آنان همدم شوند و در بر آنان آرام گیرند و آنان نهادنگاه شهوت و مادران فرزندانشان باشند.

4. «قلت لابی عبدالله(ع): الزنا شر او شرب خمر؟ و کیف صار فی شرب الخمر ثمانون و فی الزنا مئة؟ فقال: «یا اسحاق الحد واحد و لکن زید هذا لتضییعه النطفة و لوضعه ایاها فی غیر موضعه الذی امره الله عز و جل.»

اسحاق می گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: زنا بدتر است یا میگساری و چگونه شد که در میگساری هشتاد تازیانه و در زنا صد تازیانه کیفر دهند؟ فرمود: ای اسحاق! حد هر دو یکی است; اما این اندازه برای آن افزوده شده که نطفه را تباه کرده و در جایی جز آن جا که خدای، عز و جل، فرموده نهاده است.

5. «عن ابی عبدالله(ع) قال: اتی النبی(ص) اعرابی فقال: یا رسول الله اوصنی. فقال: احفظ ما بین رجلید.» عربی بادیه نشین، نزد رسول خدا آمده، گفت: مرا اندرز ده. فرمود: دامن نگاه دار.

6. «سمعت اباجعفر یقول: ما من عبادة افضل من عفة بطن و فرج. از امام باقر ابوجعفر(ع) شنیدم که می فرمود: هیچ عبادتی برتر از پاک داشتن شکم و دامن نیست.

7. «... قال: نعم، ان لم یحفظ فرجه و بطنه.» فرمود: آری، اگر که دامن و شکم نگاه ندارد.

کسانی که پس از چشم پوشی از سندهای ضعیف این روایات، به آنها استناد جسته اند چنین تصور کرده و احتمال داده اند که عبارتهایی چون: «تضییع الماء»، «اقر نطفته فی رحم یحرم علیه »، یا «افرغ مائه فی امراة حراما» اطلاق دارند و به اطلاق خود، گونه مورد بحث ما را نیز در بر می گیرند و افزون بر این، پذیرش نطفه از سوی زن، با حفظ پاکدامنی میان زن و مرد، ناسازگاری دارد، چونان که با روایات حاکی از لزوم حفظ نسب نیز در ناسازگاری است.

اما اثبات چنین مدعایی دشوارتر از آن می نماید که دریا را به کفچه پیمودن; چه، این روایات همگی به زنا و حداکثر افزون به آن، به تولید فرزند حرام از نطفه، هر چند به غیر زنا و با شیوه هایی چون تماس بدنی یا ریختن منی به درون رحم، بدون نزدیکی، نظر دارند، در حالی که گونه مورد بحث ما، هیچ ارتباطی با این عنوانها ندارد. حرام بودن مطلق تضییع منی نیز، چیزی است که روایات جایز بودن عزل، با فراوانی و درستی سندی که دارند آن را رد می کنند.

در مساله نسب دو احتمال وجود دارد:

 

احتمال نخست:

 این که تنها ملاک، نطفه باشد، یعنی دو جزء از آب مرد و زن که از پشت و پهلو بیرون می آید و جنین از ترکیب آنها با یکدیگر حاصل می شود. برای اثبات این احتمال، استدلال به آیات و روایاتی چند ممکن است:

الف. آیات:

1. «ا یحسب الانسان ان یترک سدی. ا لم ید نطفة من منی یمنی. ثم کان علقة فخلق فسوی. فجعل منه الزوجین الذکر و الانثی.» آیا انسان می پندارد بیهوده واگذاشته می شود؟ آیا نه آن که نطفه ای از منی که بیرون داده می شود بود و سپس علقه شد و آن گاه او را به اندام درست بیافرید و از او دو جفت نر و ماده برآورد؟

2. «هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا. انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا.» آیا پاره ای از زمان بر انسان گذشته است که در آن هیچ نام بردار نبود؟ ما انسان را از نطفه ای آمیخته که او را می آزماییم، آفریدیم و سپس او را شنوا و بینا کردیم.

3. «و انه خلق الزوجین الذکر و الانثی.» او دو جفت نر و ماده را بیافرید.

4. «و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین. ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین. ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارخ الله احسن الخالقین.» ما، انسان را از برون چکیده ای از خاک بیافریدیم و سپس او را نطفه ای، در جایگاهی آرام و استوار، قرار دادیم، سپس آن نطفه را زالو کردیم، پس آن زالو را پاره گوشتی به هم فرو آمیخته کردیم، آن گاه آن پاره گوشت را استخوان کردیم، پس بر آن استخوان گوشت پوشانیدیم و سپس آن را به خلقتی دیگر پدید آوردیم. بزرگی خدای راست، آن برترین

آفریدگاران. 5. «هو الذی خلقکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم یخرجکم طفلا.» اوست که شما را از خاک، سپس از نطفه، سپس از علقه بیافرید و سپس شما را نوزاد برون آورد.

6. «فلینظر الانسان مم خلق. خلق من ماء دافق. یخرج من بین الصلب و الترائب.» باید که انسان بنگرد از چه آفریده شده است. از آبی جهنده که از میان پشت و تهیگاه برون می آید، آفریده شده است.

7. «و هو الذی خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا و کان ربد قدیرا.» اوست که از آب انسان آفرید و آن گاه او را به بستگان و وابستگان درآورد. پروردگار تو تواناست.

چگونگی استدلال به همه این آیات، یکی است و آن این که در همه این آیات، آفریدن انسان، به نطفه نسبت داده شده و بلکه به این تصریح شده است که نطفه از منی است، آن هنگام که در رحم ریخته شود. شاید تقیید به زمان برای تبیین سلامت اجزای موجود در منی و شایستگی آنها برای انسان شدن در یک زمان معین است، نه آن که انسان به گونه مطلق از منی آفریده شده باشد. این خود اشاره است به این حقیقت اثبات شده علمی که حیات این اجزا، تنها در یک دوره زمانی محدود ممکن است، چونان که پیش تر نیز، به این اشاره کردیم.

به هر روی، اگر نطفه، یعنی همان که از اجزای زنده در منی مرد و اوول زن ترکیب یافته است، مبدا آفرینش انسان و نقطه آغازین حیات او باشد، آن سان که همه مراحل پسین تکامل و تحول همان نطفه و دگرگون شدن آن از علقه به مضغه و به همین ترتیب دیگر مراحل باشد و به منزله خوردنیها و آشامیدنیهای لازم برای بقا و حیات و رشد موجود زنده، در رسته های گیاهی و حیوانی، شمرده شود، فرزند حاصل از نطفه، تنها و تنها به کسانی که صاحب آن دو جزء نخستین هستند، نسبت داده می شود و تنها آن زن و مرد در نظام خلقت و طبیعت پدر و مادر فرزندی که از این راه به دست آمده است، شمرده می شوند. شارع نیز بر همین نظام طبیعی احکامی را مترتب ساخته است، بی آن که جعل تعبدی دیگری برای پدری و فرزندی و یا مادری داشته باشد. حتی می توان این پذیرش نظام طبیعت را از اطلاق واژه «ام » پس از حمل و پیش از ولادت در این آیه استفاده کرد که می فرماید: «و وصینا الانسان بوالدیه حملته امه وهنا علی وهن.» آدمی را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم. مادرش به او آبستن شد و ناتوانی بر ناتوانی افزود. «و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها.» آدمی را به نیکی به پدر و مادر، سفارش کردیم. مادرش، بار او را به دشواری برداشت و به دشواری نهاد. روایاتی چند که در بابهای گوناگون فقه آمده است، این برداشت را تایید و بلکه بر آن دلالت می کنند.

برای نمونه به چند روایت اشاره می کنیم: 1. «عبدالله بن جعفر فی قرب الاسناد عن السدی بن محمد عن ابی البختری عن جعفر بن محمد عن ابیه عن علی(ع) قال: جاء رجل الی رسول الله(ص) فقال: کنت اعزل عن جاریة لی فجاءت بولد. فقال(ص): ان الوکاء قد ینفلت، فالحق به الولد.» مردی نزد رسول خدا(ص) آمده و گفت: از کنیز خود عزل می کردم، اما فرزندی آورد. فرمود: گاه بند مشک در می رود. فرزند را به او ملحق کن.

2. «نفس السند: ان رجلا اتی علی بن ابی طالب(ع) فقال: ان امرءتی هذه حامل و هی جاریة حدثة و هی عذراء و هی حامل فی تسعة اشهر و لااعلم الا خیرا و انا شیخ کبیر ما افترعتها و انها لعلی حالها. فقال علی(ع): نشدتد الله هل کنت تهریق الماء علی فرجها؟ فقال علی(ع): ان لکل فرج ثقبتین: ثقب یدخل فیه ماء الرجل و ثقب یخرج منه البول. و ان افواه الرحم تحت الثقب الذی یدخل فیه ماء الرجل فاذا دخل الماء فی فم واحد من افواه الرحم حملت المراة بولد، و اذا دخل من اثنین حملت باثنین و اذا دخل من ثلاثة حملت بثلاثة و اذا دخل من اربعة حملت باربعة و لیس هناخ غیر ذلک . و قد الحقت بد ولدها فشق عنها القوابل فجاءت بغلام فعاش.»

مردی نزد علی بن ابی طالب آمد و گفت: این زنم با آن که دختری نوجوان و دوشیزه است باردار شده و اکنون نه ماه از بارداری او می گذرد. من جز گمان خیر به او ندارم و [از آن سوی] خود نیز پیری کهنسالم و از او کام برنگرفته ام و او همچنان دوشیزه مانده است. علی(ع) از او پرسید: آیا بر روی شرمگاه او آب می ریختی؟ سپس فرمود: شرمگاه زن را دو سوراخ است: سوراخی که آب مرد از آن وارد می شود و سوراخی که پیشاب از آن برون می آید. دهانه های رحم در زیر سوراخی است که آب مرد به آن وارد می شود. اگر آب مرد تنها به یکی از دهانه های رحم درآید، زن به یک فرزند آبستن می شود، اگر به دو دهانه درآید، زن به دو فرزند آبستن می شود، اگر به سه دهانه درآید، زن به سه فرزند آبستن می شود و اگر به چهار دهانه درآید، زن به چهار فرزند آبستن می شود و جز این چیزی نیست. اکنون من آن فرزند را به تو ملحق می کنم. پس ماماها شرمگاه او شکافتند و پسری به دنیا آورد و زنده ماند.

3. «محمد بن محمد المفید فی الارشاد قال: روی نقلة الاثار من العامة و الخاصة ان امرءة نکحها شیخ کبیر فحملت. فزعم الشیخ انه لم یصل الیها و انکر حملها. فالتبس الامر علی عثمان و سال المرءة: هل اقتضد الشیخ؟ و کانت بکرا. فقالت: لا. فقال عثمان: اقیموا الحد علیها. فقال امیرالمؤمنین(ع): ان للمرءة سمین: سم البول و سم المحیض. فلعل الشیخ کان ینال منها فسال ماؤه فی سم المحیض فحملت منه. فاسالوا الرجل عن ذلک . فسئل. فقال: قد کنت انزل الماء فی قبلها من غیر وصول الیها بالاقتضاض. فقال امیرالمؤمنین(ع): الحمل له و الولد ولده و اری عقوبته علی انکار ذلک . فصار عثمان الی رایه.» پیرمردی با زنی ازدواج کرد و پس از چندی، زن آبستن شد. مرد فرزند او را انکار کرد و مدعی شد، به آن زن دست نگشوده است. این مساله بر عثمان دشوار افتاد و از زن پرسید: آیا آن پیرمرد با تو آمیزش کرده است؟ آن زن، که دوشیزه بود، گفت: نه. عثمان گفت: بر این زن حد جاری کنید. امیر مؤمنان [که این شنید] فرمود: زن را دو سوراخ است: سوراخ پیشاب و سوراخ حیض. شاید این پیرمرد از این زن کام بر می گرفته و آب او به سوراخ حیض جاری شده و زن بدان سبب آبستن گشته است. از مرد در این باره پرسید در پاسخ گفت: بی آن که با او دخول کنم آب در شرمگاهش می ریختم. امیرمؤمنان(ع) فرمود: آبستنی از آن مرد است و فرزند هم از آن مرد است و بر این نظرم که او را به سبب انکار این فرزند کیفر دهند. عثمان همین حکم امیرمؤمنان را پذیرفت.

روایات «اقل حمل » که بسیارند، همین مطلب را تایید می کند. برای نمونه چند روایت را می آوریم: 4. «و باسناده (محمد بن محمد بن المفید فی الا رشاد) عن احمد بن محمد عن علی بن حدید، عن جمیل بن صالح، عن بعض اصحابنا عن احدهما فی المرءة تزوج عن عدتها قال: یفرق بینهما و تعتد عدة واحدة منهما فان جاءت بولد لستة اشهر او اکثر فهو للاخیر و ان جاءت بولد لاقل من ستة اشهر فهو للاول.» درباره زنی که در دوران عده با او ازدواج کرده باشند، فرمود: آن دو را از هم جدا می کنند و زن برای هر دو [= شوهر اول و شوهر دوم] یک عده نگه می دارد. اگر پس از شش ماه، یا بیشتر از آن، فرزندی آورد از آن شوهر اخیر است و اگر در کم تر از شش ماه، فرزندی آورد، از آن نخست است. محمد بن علی بن حسین به سند خود از جمیل بن دراج روایتی همانند این نقل کرده است. روایت باب عده نیز همین را تایید می کند:

5. «محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن علی بن الحکم، عن العلا، عن محمد بن مسلم، عن احدهما قال: العدة من الماء.» عده از آب است [سبب عده نگهداشتن زن، آب است]. همچنین روایات فراوان دیگری از امام صادق(ع) در این باره رسیده است که اگر مرد زن را پیش از همبستری کردن با او، طلاق دهد، زن عده ندارد، از آن جمله است:

6. «عن ابی العباس الرزاز، عن ایوب بن نوح و عن حمید بن زیاد، عن ابن سماعه جمیعا عن صفوان، عن ابن مسکان، عن ابی بصیر، عن ابی عبدالله(ع) قال: «اذا طلق الرجل امرءته قبل ان یدخل بها تطلیقة واحدة فقد بانت منه و تزوج من ساعتها ان شاءت.» اگر مرد، زن خود را پیش از آمیزش با او، یک بار طلاق دهد، زن از او جدا شده است و از همان دم اگر بخواهد می تواند همسر دیگری بگیرد.

7. «محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید، عن ابن ابی عمیر، عن حماد بن عثمان، عن ابی عبدالله(ع) قال: سالته عن التی قد یئست من المحیض و التی لایحیض مثلها. قال: لیس علیها عدة.» درباره زنی که یائسه شده است، یا همسالانش عادت نمی شوند، از امام صادق(ع) پرسیدم و آن حضرت در پاسخ فرمود: بر آن زن عده لازم نیست. چگونگی استدلال به این دسته از روایات، روشن است و آن این که در همه آنها فرزند به آب نسبت داده شده و به کسی که صاحب آب است، ملحق دانسته شده و این، در حالی است که می دانیم این حکم، تنها از آن روی است که «آب » یا همان منی مرد، نطفه را در بر دارد. بر این پایه، پدر فرزند، کسی است که صاحب منی و نطفه است، نه هیچ کس دیگر جز او.

 

احتمال دوم:

 نطفه و تعلق نطفه به شخص، تنها ملاک نسب نیست، بلکه می توان فرزند را به غیرنطفه نیز نسبت داد.

برای اثبات این نظر نیز، به آیات قرآن استدلال می شود، از آن جمله: 1. «الذین یظاهرون منکم من نساءهم ما هن امهاتهم ان امهاتهم الا اللائی ولدنهم و انهم لیقولون منکرا من القول و زورا و ان الله لعفو غفور.» کسانی که با زنان خود ظهار می کنند، آنان مادرانشان نیستند. مادرانشان تنها کسانی هستند که آنان را زاده اند و آنان سخنی دروغ و ناپسند می گویند و خداوند با گذشت و بخشاینده است. جهت استدلال به این آیه روشن است; چه، آیه به صراحت بر این دلالت دارد که «مادر»، تنها همان زنی است که نوزاد را می زاید، خواه نطفه از او و همسرش باشد و خواه نه. اطلاق این دلیل همه صورتهای یاد شده را در بر می گیرد. اما حق آن است که مقدمات حکمت، نسبت به موضوع مورد بحث ما، فراهم نیست; چرا که آیه در مقام نفی مادر بودن، از زنانی است که با آنان ظهار شده است، نه آن که در مقام اثبات باشد، تا درنتیجه بتوان برای آن اطلاقی تصور کرد.

2. «یخلقکم فی بطون امهاتکم خلقا من بعد خلق فی ظلمات ثلاث ذلکم الله ربکم له الملد لا اله الا هو فانی تصرفون ». او شما را در شکم مادرانتان خلقتی پس از خلقت و در ظلمتهای سه گانه می آفریند. این پروردگار شماست که ملک از اوست و خدایی جز او نیست. کجا رویتان برگردانده می شود؟ جهت استدلال به آیه این است که «خلقتی پس از خلقت » در ایجادی جدید از موادی دیگر بر روی ماده آغازین نطفه و جنین ظهور دارد و بنا بر این، نسبت و نسب تنها به نطفه و جنین منحصر نیست، بلکه می توان فرزند را به دیگر موادی که زن صاحب رحم، آنها را فراهم کرده و در این هنگام، شوهرش برای او خرج کرده است، نسبت داد. شاید آن آیه دیگر نیز، اشاره به همین باشد که فرمود:«الله یعلم ما تحمل کل انثی و ما تغیض الارحام و ما تزداد و کل شی ء عنده بمقدار.» خداوند می داند که هر زنی به چه باردار است و رحمها چه می کاهد و چه می افزاید. هر چیز نزد او به اندازه است. در این جا، کاستن از نوزاد در رحمها به فاسد کردن، بلعیدن و کم کردن از آن و همچنین افزودن بر نوزاد در رحم، یا در مدت آبستنی، چیزی نیست مگر همان «خلقت پس از خلقت » بر پایه آنچه اندازه اش نزد خداوند معین شده است. این افزودن به جنین، خواه یکی باشد و خواه چند تا، به مواردی دیگر بر می گردد که متعلق به زن، یعنی صاحب رحم است و بر این پایه، نسبت به نطفه منحصر نمی شود. گواه این مطلب، روایات باب رضاع است که «پدری » و «مادری » و بلکه نسب را مطلق قرار می دهد، از اثرگذاری شیر در این مساله و بلکه از اثرگذاری شوهر دایه که خرجی او را می دهد و همچنین تاثیر دین و خلق و خوی دایه، سخن به میان می آورد و می گوید: «باید زنی را برای شیر دادن برگزید که دارای خویی پسندیده و ستوده باشد، نه آن که زشت و بدنهاد یا یهودی باشد.»

اینک به پاره ای از این روایات اشاره می کنیم: 1. «محمد بن علی بن الحسین باسناده عن الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن برید العجلی عن ابی جعفر(ع) فی حدیث ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال: یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب.» به واسطه شیر دادن، همان چیزهایی حرام می شود که به واسطه نسب. در حدیثی دیگر همین معنی از امام صادق(ع) روایت شده است:

2. «محمد بن یعقوب، عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی نجران عن عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله(ع) قال: سمعته یقول: یحرم من الرضاع ما یحرم من القرابة.» به واسطه شیر دادن، همان چیزهایی حرام می شود که به واسطه خویشاوندی [نسبی]. روایات دیگری نیز به این معنی آمده است. در روایت اخیر، مقصود از قرابت، همان نسب و خویشاوندی نسبی است.

در این دسته از روایات، حرام بودن حاصل از شیردهی، به الحاق آن به نسب، به این بر می گردد که دایه شیر ده، به منزله مادر و مردی که خرجی دایه را می دهد و شوی اوست، به منزله پدر دانسته شده و این بدان، معناست که «شیر» در تحقق «پدری » و «مادری » اثر دارد، این هم معلوم است که چنین حکمی، مستند به یک اعتبار جعلی شرعی نیست، بلکه حکم بر یک موضوع خارجی و رعایت تاثیر و تاثر است.

این مطلب، بویژه با عنایت به نکاتی چند که در این روایات است روشن تر می شود: × ملاحظه تعداد و عدد، به شیردهی یک شبانه روز، یا پانزده بار پی در پی، یا آن اندازه که گوشت بروید و استخوان محکم شود. × قید این که می بایست کودک، به طور مستقیم از پستان دایه شیر بخورد و خود به خود در هر بار شیردهی پستان را واگذارد. × این نکته که پس از پایان دوران شیردهی [ یعنی دو سال] رضاع و حرام بودن رضاعی وجود ندارد. × آوردن این شرط که می بایست شوی دایه، یا کسی که دایه را خرجی می دهد یک نفر باشد، هر چند دایگاه فراوان و گونه گون باشند. و....

بر پایه آنچه تاکنون آوردیم، فرزندی که از راه باروری مصنوعی پدید می آید، در همه صورتهای یاد شده، پاک است و صاحبان آن دو جز نخستین، یعنی اسپرم و اوول، پدر و مادر او هستند و او دارای همه حقوق و تکالیفی است که هر فرزند دیگر دارد، خواه یکی از دو صاحب آن اجزای نخستین یا هر دو، شناخته و معین باشند و خواه ناشناخته و نامعین. البته با این تفاوت: آن جا که پدر ناشناخته مانده یا مادر ناشناخته مانده، فرزندی که پدید آمده است «ناشناخته پدر» یا «ناشناخته مادر» است، نه آن که بدون پدر یا بدون مادر باشد. از این هیچ اشکالی هم لازم نمی آید; چه، این گونه نیست که هر کس پدرش ناشناخته باشد، ناپاک باشد، بلکه گاه، آن که پدری شناخته دارد، ناپاک است، همانند آن که مرد با زنی زنا کند و آن گاه زن بدون آن که با مردی دیگر همبستر شده باشد، آبستن شود.

زنی هم که فرزند را در رحم پرورانده است و جزء نخستین از او نیست، اگر فرزند را با همان شرایط باب رضاع شیر دهد، مادر رضاعی اوست و گرنه، به احتیاط نزدیک تر آن است که گرچه مادرش شمرده نمی شود، اما با این حال، بر او حرام باشد; چرا که او را در بدن خود تغذیه کرده و وی به کمک دستگاههای بدن همین زن از نطفه به علقه بدل شده و به همین ترتیب دیگر مراحل را پشت سر نهاده تا به حد پذیرش منشا زندگی، یعنی روحی که از جانب خداوند در او دمیده می شود، رسیده است.

این که امام راحل، قدس سره، تصور کرده یکی از صورتهای باروری مصنوعی آن است که: «نطفه که منشا فرزند است، از میوه ها و دانه ها و همانند آن گرفته و به زن تلقیح شود.» تصوری ناشدنی است و نه در خارج تحقق پذیرفته و نه تحقق خواهد پذیرفت; زیرا حیات در اجزای موجود در منی، چیزی است که خداوند آن را داده است و از دیگر سوی، صرف گرد آمدن اجزای مادی به اندازه های معین، تحقق حیات و زندگی را ایجاب نمی کند، حتی در یک دانه گیاه و حتی در یک مورچه یا پشه، بلکه هر موجودی که حیات می یابد، خواه در گیاه، خواه در حیوان و خواه در انسان، تنها زندگی او از گذر ازدواج یا لقاح تحقق پذیرفته است. خداوند در قرآن کریم می فرماید: «و هو الذی مد الارض و جعل فیها رواسی و انهارا و من کل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین.» اوست که زمین را کشید و در آن کوهها و نهرها قرار داد و از هر میوه ای در آن دو جفت قرار داد. «و ارسلنا الریاح لواقح.» بادها را به آبستن کردن فرستادیم. «و من کل شی ء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون.» «یا ایها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا و لو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذباب شیئا لایستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب. ما قدروا الله حق قدره ان الله لقوی عزیز.» ای مردم! مثل زده شده است، آن را گوش بدارید: آنانی را که به جای الله، به خدایی می خوانید، مگس هم نخواهند آفرید، هر چند همه بر این کار گرد آیند. و اگر هم مگس چیزی از آنان در رباید، نتوانند، بازستاندش. هم خواهان ضعیف است و هم خواسته. خدای را چنان که باید نشناخته اند. خداوند، قوی و عزیز است.

برای نمونه: جوجه تنها از تخم مرغی به وجود می آید که دارای نطفه است و در حرارت ویژه و شرایط خاصی قرار داده شده است. تنها در این شرایط ویژه است که تخم مرغ به جوجه تبدیل می شود.

«خداوند برای هر چیز اندازه ای قرار داده است.» «و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ماننزله الا بقدر معلوم و ارسلنا الریاح لواقح فانزلنا من السماء ماء فاسقیناکموه و ما انتم بخازنین و انا لنحن نحیی و نمیت و نحن الوارثون.»

هیچ نیست مگر آن که خزاین آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه ای معین فرو نمی فرستیم. بادها را به آبستنی کردن فرستادیم و از آن پس، از آسمان، آبی فرو فرستادیم و سیرابتان کردیم. شما را نرسد که خازنان باشید، ماییم که زنده می کنیم و می میرانیم و ما خود، وارثانیم.

سپاس خدای را در آغاز و انجامhttp://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=65600&SubjectID=65517

محمدحسنی
وبلاگ حقوقی محمدحسنی درصورتی که نیاز به وکیل دارید می توانید به موسسه حقوقی عدل فردوسی مراجعه نمایید- آدرس : تهران ، خیابان انقلاب اسلامی ، بین میدان فردوسی و لاله زار ، پلاک 630 ، واحد 9 --تلفن تماس تهران: 66342315____ 66342303
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :