وبلاگ حقوقی محمد حسنی
گردآوری مقالات و مطالب حقوقی

hassani.org
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
- ۱۳۸٩/٢/۳

 

بهمن کشاورز وکیل دادگستری خیلی از روزنامه ها خبر را نقل کردند. خبر از دید ژورنالیستی جالب بود؛ قتل عامی با سلاح گرم در یکی از خانه های اعیان نشین شمال.قتل و ضرب و جرح را معمولاً در زمره جرم های ارتکابی «یقه چرکین» ها می دانند و «یقه سفید»ها جرائمی چون اختلاس، کلاهبرداری و جعل مرتکب می شوند. در عین حال قتل با سلاح گرم- آن هم به صورت کشتار گروهی- در کشور ما استثنایی است.


 

 هر چند این اواخر به برکت وجود قاچاقچیان اسلحه ناظر فراوانی کاربرد سلاح گرم در کشتارها هستیم و وضعیت نابسامان روانی و عصبی مردم و سست شدن «ترمزهای» اخلاقی و وجدانی در جامعه باعث شده است افراد بیشتری دست به قتل عام بزنند. البته «چرایی» هر دو اینها درخور تحقیق و بررسی اما از موضوع بحث فعلی ما بیرون است. اطلاعات مندرج در مطبوعات حکایت از آن دارد که علت این قتل عام از همان سنخ عللی است که «یقه سفیدها» را به ارتکاب جرم وامی دارد؛ «مسائل مالی».استفاده از سلاح گرم هم ناشی از این واقعیت بوده که قاتل بزرگ شده در امریکا و کلکسیونر اسلحه است. داشتن و حمل سلاح گرم- طبق یکی از الحاقیه های قانون اساسی امریکا- جزء حقوق اساسی امریکاییان است و کسی نمی تواند این حق را به طور کلی از ایشان سلب کند. این حق در زمان تصویب قانون اساسی ظاهراً به این منظور پیش بینی شده که اگر دولت و حکومت هوس «خیره سری» کرد نیروی مردم و حکومت مساوی باشد. امروز جنگ افزارهایی در اختیار حکومت است که مردم نمی توانند داشته باشند اما ساختار حکومت به نحوی شکل گرفته که خیره سری نمی تواند بکند. اما در این میان حق داشتن و حمل اسلحه به موجب الحاقیه پنجم باقی مانده و به معضلی تبدیل شده که آثار آن به همراه ساکنان یا اتباع ایالات متحده حتی به کشوری مانند ایران هم که در آن نگهداری و حمل سلاح بادی ۵/۵ میلیمتری و سلاح های کمری که با گاز CO۲ ساچمه های ۵/۴ میلیمتری شلیک می کنند، می تواند مشکلاتی ایجاد کند، منتقل می شود. البته این سوال هم قابل طرح است که با سختگیری هایی که در مورد سلاح گرم در ایران وجود دارد به نحوی که کسی نمی تواند بیش از سه قبضه سلاح مجاز شکاری داشته باشد و پروانه حمل سلاح کمری هم به هیچ کس داده نمی شود و با تسلطی که نیروهای امنیتی و انتظامی بر اوضاع دارند، وجود زرادخانه متعلق به قاتل را - که تصویرش در روزنامه ها هم چاپ شده- چگونه می توان توجیه کرد؟اما صرف نظر از این موارد- که هر یک در جای خود مهم و قابل بحث است- یک نکته بسیار مهم در این ماجرا مورد بی توجهی قرار گرفت؛ یکی از کشته شدگان یک وکیل دادگستری جوان به نام مجیب الرحمن بچاری صالح بود که برای اصلاح ذات البین و صلح دادن اطراف قضیه به قتلگاه رفته بود. دعوی بین مادر و تعدادی از فرزندانش از یک طرف و یکی از فرزندان (قاتل) از طرف دیگر در جریان بود. قاتل - به نقل از روزنامه ها- گفته است مذاکره از ظهر تا ساعت ۱۹ ادامه داشته و در این ساعت چون متوجه شده امکان تحقق خواسته هایش وجود ندارد، انتقام را بهترین راه حل دانسته و با سلاح کمری که به همین منظور با خود آورده بوده دست به شلیک زده است.فیلم «کشتن مرغ مقلد» را احتمالاً اکثر ایرانیان دیده اند چون تلویزیون خودمان آن را چندین بار نشان داده است.«گریگوری مک» نقش وکیلی را بازی می کند که در یکی از شهرهای کوچک امریکا با اهالی نژادپرست به کار وکالت اشتغال دارد و دفاع از مرد سیاهپوستی را که به دروغ به تجاوز به یک دختر سفیدپوست متهم شده است، برعهده می گیرد و جلوی در زندان به نگهبانی می پردازد تا از «لینچ» شدن زندانی به دست مردم متعصب و نادان جلوگیری کند.به داستان فیلم و پایان آن کاری ندارم. آنچه می خواهم بگویم این است که - حسب اظهار امید روشن ضمیر منتقد سینما- در نظرخواهی که چند سال پیش در میان امریکاییان انجام شد، اکثریت بزرگی این وکیل را مظهر و نمونه یک فرد نجیب، قابل اعتماد، قابل اتکا و شجاع و اصولی دانستند. از این مطالب می توان به ساختار کلی تفکر و ذهنیت مردم امریکا پی برد و دریافت تعریف و فضایل و رذایل نزد انسان چیست و به تبع آن می توان علل و اسباب پیشرفت و ترقی و پیشی گرفتن آنها بر سایر ملل و کشورها را درک کرد.معلوم است این مردم دفاع از مظلوم، مبارزه با تعصب کور و خشونت را فضیلت می دانند و شجاعت افراد در راه اجرای قانون و حمایت از انسان ها و انسانیت را پاس می دارند و همه اینها را در وجود وکیل نجیب و باشهامتی در یک شهر کوچک و دورافتاده متجلی می بینند.جالب است مردم عادی این ویژگی های مثبت را در یک ژنرال فاتح، پزشک یا جراح حاذق، استاد دانشگاه یا روحانی و کشیش پرهیزکار سراغ نکرده اند بلکه نمونه کامل را در میان شاغلان به حرفه یی یافته اند که برخی از خواص سعی دارند چنین وانمود و القا کنند که مردم عادی نسبت به اصحاب این حرفه بدبین و بی اعتماد هستند.گمان نمی کنم دیدگاه عمومی و واقعی مردم عادی در جامعه فعلی ما نیز جز این باشد. نمونه هایی همانند وکیل قهرمان داستان «کشتن مرغ مقلد» در جامعه حقوقی ما کم نیستند. کسانی که برای دفاع از ستمدیدگان و ضعفا رودرروی اقویا و اغنیا و دولتمردان و دولتمندان قرار می گیرند، گاه کتک می خورند و گاه زندانی می شوند و برخی از ایشان هم همانند مجیب الرحمن بچاری صالح برای صلح دادن اعضای یک خانواده به استقبال مرگ می روند. در چه شغل دیگری چنین چالش و کشش و کوششی وجود دارد؟ مردمانی که در دعاوی بین ثروتمندان به عنوان وکیل دخالت می کنند تا بتوانند از تنگدستان و ناتوانان به طور مجانی و تبرعی دفاع کنند؛ کاری که «کلارنس دارو» وکیل معروف شیکاگو می کرد. وکیل مجانی اتحادیه های کارگری بود و در عین حال از ثروتمندان به خاطر استفاده از امکانات مالی شان دفاع می کرد. وکالت دو میلیونرزاده نداده را در پرونده معروف به «جنایت کامل» بر عهده می گرفت تا بتواند در ایالتی دیگر از محکومی که «فرضیه تکامل داروین» را برخلاف قوانین ایالتی تدریس کرده بود دفاع کند و به مبارزه با تعصب و علم ستیزی برخیزد. فراموش نمی کنم گفته بانوی محترم و سالمندی را که حدود سی و چند سال پیش برای مشورت در مورد مشکلات دخترش به من مراجعه کرده بود و ضمن صحبت گفت برای مصون بودن از تعرض و گول خوردن، اموالش را همیشه به نام وکیلش معامله می کند و اموالش همواره به نام وکیل او است که در مواقع نیاز با اشاره او می فروشد یا اجاره می دهد و... وقتی شگفت زده گفتم چطور جرات می کند عنان اموال و در واقع سرنوشتش را به دست بیگانه بدهد، گفت؛ شما وکیل مرا نمی شناسید. درست می گفت در آن زمان وکیلش را نمی شناختم ولی بعدها شناختم. آن بانو کاملاً حق داشت. وکیلش یکی از نمونه هایی بود - و هست - که به راحتی می توانست - و می تواند - با وکیل قهرمان فیلم مورد بحث ما مقایسه شود و امثال او در میان وکلای ما کم نیستند چون با نزدیک شدن به خط پایان و قرار گرفتن در موقعیتی که دفاع از حقوق وکلای مدافع را داخل در وظایف و تکالیفم قرار داده، آنچه گفتم و خواهم گفت، مرا در معرض اتهام تعریف از خود - احتمالاً - قرار نخواهد داد می گویم؛ برای تک سواران و شوالیه های عرصه حق و قانون ارزش و اعتباری درخور آنها قائل بشویم، آنها را بهتر بشناسیم و سعی کنیم اهمیت نقش بزرگ و خطیری را که بر عهده دارند بهتر درک کنیم که یکی از معیارهای سنجش رشد فرهنگی و فکری ملت ها و جوامع، موقعیت اجتماعی وکلای مدافع آنهاست

محمدحسنی
وبلاگ حقوقی محمدحسنی درصورتی که نیاز به وکیل دارید می توانید به موسسه حقوقی عدل فردوسی مراجعه نمایید- آدرس : تهران ، خیابان انقلاب اسلامی ، بین میدان فردوسی و لاله زار ، پلاک 630 ، واحد 9 --تلفن تماس تهران: 66342315____ 66342303
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :