وبلاگ حقوقی محمد حسنی
گردآوری و ارائه مطالب متنوع و سودمندحقوقی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
- ۱۳۸٩/٧/۱

 

مبحث چهارم ـ جایگاه قتل از روی ترحم در شرع انور :
بحث را با یک سوال آغاز میکنیم: شخصى از بیمارى لاعلاجى رنج مى‏برد و مرگش هم نزدیک نیست و ادراک و حرکت و نطق اختیارى نیز دارد یعنى داراى حیات مستقر است ولى از شدت رنج‏از پزشک و یا فرد دیگرى مى‏خواهد که با تزریق یک ماده سمى کشنده سریعاً به حیات وى پایان دهد تا از سختى و رنج بیمارى رهایى یابد. آیا درخواست او مى‏تواند مجوز قتل باشد؟ و آیا رضایت مقتول جرم‏بودن این قتل را از بین مى‏برد؟ همان گونه که از خود سؤال پیداست جواب را باید از دو جهت حکم تکلیفى و حکم وضعى پى‏گیرى کرد.
اول: حکم تکلیفى: منظور از حکم تکلیفى، جواز و عدم جواز است، یعنى آیا چنین قتلى جایز است و یا جایز نیست؟ آنچه از کلمات فقیهان فهمیده مى‏شود این است که این فعل چون به حیات یک انسان پایان مى‏دهد به هردلیلى که باشد حرام است و مشمول عمومات و اطلاقات حرمت قتل نفس مى‏شود و مخصصى براى خروج از آنها (عمومات و اطلاقات) وجود ندارد، و صرف اذن مقتول نمى‏تواند سبب تقییداطلاقات و تخصیص عمومات مذکور شود. علاوه بر این که قصاص و دیه هر دو از «حق الناس‏» مى‏باشند که مى‏توان آنها را اسقاط کرد اما حرمت، یک حکم است و حکم قابل اسقاط نیست.
دوم: حکم وضعى منظور از حکم وضعى، حق قصاص و دیه است، یعنى آیا با اذن مقتول قصاص و پرداخت دیه از قاتل ساقط مى‏شود یا خیر؟
در پاسخ باید گفت: خود این مساله کمتر مطرح شده است، ولى مساله مشابهى در منابع فقهى وجود دارد که از نظر ملاک با این مساله فرقى ندارد، از این رو مى‏توانند در حکم یک مساله باشند.
مساله مطرح شده این است که اگر کسى به دیگرى بگوید: «مرا بکش و الّا تو را مى‏کشم‏» آیا جایز است او را بکشد یا خیر؟ و اگر کشت آیا قصاص مى‏شود یا خیر؟


 

گویا فقیهان از نظر حکم تکلیفى یک نظردارند و مى‏گویند: جایز نیست اگرچه بر این کار اکراه شده باشد، زیرا اکراه حرمت قتل را از بین نمى‏برد. اما از لحاظ حکم وضعى یعنى ثبوت حق قصاص یا دیه براى اولیاى مقتول دو نظریه وجود دارد:
نظریه اول : سقوط حق قصاص و دیه برخى از فقیهان معتقدند چون مقتول به قتل خودش اذن داده، لذا حق قصاص و دیه را با این اذن اسقاط نموده است و وارث نمى‏تواند خواستار قصاص یا دیه شود.
لازم به یاد آورى است که بحث از ثبوت یا عدم ثبوت دیه بعد از احراز عدم ثبوت حق قصاص است. یعنى آیا وارثى که حق قصاص ندارد، حق مطالبه دیه دارد یا خیر؟ شهید ثانى مى‏گوید: اگر به ثبوت قصاص معتقد نباشیم، در ثبوت دیه دو نظریه وجود دارد مبتنى بر این که: آیا بعد از مرگ مقتول دیه بدون واسطه براى ورثه ثابت مى‏شود، یا ابتدا در آخرین لحظه از حیات مقتول به خودش منتقل‏مى‏شود و سپس به ورثه تعلق مى‏گیرد؟ بنابر نظریه اول، پرداخت دیه بر قاتل واجب مى‏شود و اذن مقتول در قتل نمى‏تواند دیه را ساقط کرده، و بنابر نظریه دوم، پرداخت دیه بر قاتل واجب نمى‏گردد، چون فردمستحق یعنى مقتول آن را ساقط نموده است. مؤید نظریه دوم این است که وصیت هاى چنین شخصى در مورد دیه تنفیذ مى‏شود، و بدهى‏هاى او از آن پرداخت مى‏گردد و اگر مستقیما به ملک ورثه منتقل‏مى‏شد این گونه تصرفات جایز نبود....
به هر حال آنچه مهم است، دلیلى است که محقق براى سقوط حق قصاص یا دیه ذکر کرده و آن این است که مقتول با اذن خود، حق قصاص یا دیه را اسقاط کرده است، بنابراین وارث نمى‏تواند آن را مطالبه‏کند. اما عدم سقوط گناه حرمت براى این است که گناه حکم است نه حق، و حکم به خلاف حق قابل اسقاط نیست.
گفتیم که اکراه هیچ گونه تاثیرى در جرم بودن قتل و ثبوت قصاص بنابر قول مشهور ندارد. پس بین مکره بودن قاتل یا مختار بودن آن‏فرقى وجود ندارد، بنابر این چه بگوید: «مرا بکش‏» و چه بگوید: «مرا بکش و الا تو را مى‏کشم‏»، در هر دو صورت از نظر مشهور حکم یکى است، یعنى هر قولى را که در مساله اکراه انتخاب کنیم در صورت‏عدم اکراه هم خواهد آمد. حتى بدون در نظر گرفتن این جهت، دلیلى که محقق حلى ذکر نموده یعنى مقتول با اذن خود حق قصاص را ساقط کرده است شامل حالت اختیار هم مى‏شود.
بنابراین مى‏توان در حکم وضعى مساله مورد بحث اذن مریض به قتل خویش دو نظریه ذکر کرد: سقوط حق قصاص یا دیه و عدم سقوط حق قصاص یا دیه اما از نظر حکم تکلیفى همان گونه که گذشت همه فقیهان بر حرمت آن اتفاق نظر دارند.
بعلاوه آنچه از کلمات برخى فقیهان که متعرض بعضى فرض‏هاى وجوب نجات نفس محترم(انقاذ) شده‏اند برمى‏آید این است که اگر سبب پیدایش عارضه موجب هلاکت اعم از بیمارى و یا آتش سوزى و یا غرق شدن، و یا مجروح‏شدن و یا... عامل دیگرى باشد، و کسى که بر نجات دادن او قدرت داشته از این کار امتناع کند و در نتیجه آن شخص بمیرد، امتناع کننده فقط مرتکب حرام شده ولى ضمان که قصاص یا دیه باشد بر عهده‏او نیست.
لذا نتیجه میگیریم اگر پزشکى بیمارى را معالجه نکند و در نتیجه بیمار بمیرد، پزشک ضامن نخواهد بود، یعنى وارث متوفى حق قصاص یا دیه ندارد گرچه پزشک با این کار مرتکب گناه بزرگى شده است، چون واجب‏مهمى را ترک کرده است.
شاید سؤال شود که اگر پزشک از روى ترحم این کار را انجام بدهد، یعنى معالجه را ترک کند مثلاً سرم یا اکسیژن را وصل نکند تا مریض زودتر بمیرد و از رنج بیمارى خلاص شود آیا باز هم گناه‏کرده است؟
در جواب بایستی گفت که تا کنون دلیلى بر جواز این کار به واسطه عنوان تحرم یافت نشده است.
در خاتمه این مبحث لازم است اشاره کنیم که در اسلام سعى شده است اشخاص مبتلا به بیمارى‏هاى صعب العلاج و یا به طور کلى کسانى که مریض مى‏شوند از نظر روحى و روانى تقویت شوند تا قدرت‏تحمل آنها بیشتر شود و کمتر احساس درد و رنج کنند، از این رو باید قبل از تجربه راه‏هاى دیگر به این شیوه نیز توجه کرد.

مبحث پنجم ـ اتانازی و اخلاق هنجاری :
مباحث پیرامون اتانازى، مباحثى درباره «ارزش» ها است. برخى اعتقاد دارند که حیات حد اعلاى خوبى است و دیگر خوبى ها با وجود حیات و زندگى معنا مى یابند. بدون زندگى و حیات، هیچ ارزشى یا خوبى اى وجود ندارد (یعنى نمى تواند وجود داشته باشد) و حیات شرط لازم براى تحقق دیگر ارزش ها است . موافقین اتانازى ارزشى مافوق دیگر ارزش ها براى حیات قائل نیستند بلکه معتقدند که حقوق فردى ارزش برتر است و برخى دیگر از آنها کیفیت حیات را مهمتر از خود حیات مى دانند و منطق آنها این است که اگر چه زندگى خود به گونه اى واضح یک ارزش مهم است اما ممکن است زمان هایى به وجود آید که زندگى ارزش زیستن و بودن نداشته باشد. افرادى که حقوق فردى و کیفیت زندگى را ارزش برین مى دانند، در حالت هایى که قدرت و توان آنها کاهش مى یابد نظام ارزشى خود را در معرض تهدید مى بینند؛ چون در یک نظام ارزشى، فرد ردیفى از ارزش ها را براساس اهمیت آنها طبقه بندى مى کند. حال اگر این نظام ارزشى به خطر افتد فرد ممکن است زندگى خود را خاتمه دهد، چون دیگر ارزش زیستن طولانى و یک زندگى خوب وجود ندارد. یکى از مهمترین دلایلى که بحث درباره اتانازى اینقدر مورد اعتراض قرار گرفته به این علت است که نظام ارزشى انسان را به چالش مى خواند. یکى از را ه هاى ارزیابى ارزش ها براى آن که دریابیم آنها واقعاً ارزشى اخلاقى دارند استفاده از نظریه هاى مختلف در اخلاق هنجارى (normative ethics) است. با ارزیابى یک مشکل یا یک رویه خاص از طریق عینک اخلاق هنجارى مى توانیم تعیین کنیم که نظام هاى ارزشى ما نیاز به تغییر دارند یا نه؟
در بررسى هر کدام از نظریه هاى اخلاق هنجارى باید حتماً چهار سطح فرد، خانواده، پزشک و جامعه را در نظر گرفت. در سطح فردى شخص باید تصمیم بگیرد که مى خواهد به زندگى اش خاتمه دهد یا نه؟
مثلاً از منظر «خودگرایى اخلاقى» اگر شخص براساس منفعت و نفع خود به نتیجه برسد که بمیرد، این اخلاقى است. از طرف دیگر فرد ممکن است به این نتیجه برسد که مى خواهد زنده بماند و استدلال کند که تمام تکنولوژى پزشکى باید به کار گرفته شود تا زندگى اش را حفظ کنند.
اعضاى خانواده نیز یک وضعیت دشوار اخلاقى را پیش رو دارند و این دشوارى بیشتر مربوط به مواردى است که فرد لاعلاج فاقد صلاحیت لازم براى تصمیم گیرى درباره مرگ خودش است. مثلاً از دیدگاه «سودگرایى اخلاقى» خانواده ممکن است متمایل باشد بیمارشان زنده بماند به این دلیل که از بین بردن ارزش زندگى به حال جامعه مضر است و در هر حالى امکان نجات بیمار وجود دارد و این به هرحال خیر جمعى را در پى دارد. ولى از طرف دیگر ممکن است خانواده تمایل به مردن بیمارشان داشته باشند به علت این که مراقبت هاى پزشکى بیهوده (futile) هزینه زیادى بر دوش جامعه وارد مى کند در نتیجه مرگ او بیشترین خیر جمعى را دارد.
پزشک نیز در یک چالش اخلاقى قرار دارد. نگاه جهانى به پزشکان این است که آنها وظیفه دارند به هر قیمتى زندگى بیمار را حفظ کنند. در مقابل این نگاه جهانى آموزه «خودمختارى» (Autonomy) و حق بیمار قرار دارد. بر طبق این آموزه پزشکان در قبال امیال و آرزوهاى بیمارانشان مسئول هستند. براساس اصل «خودمختارى» توجیه اتانازى تنها بر مبناى اصل احترام براى تصمیم بیمار است و ارتباطى با این موضوع که اتانازى به سود بیمار است یا نیست، ندارد. بر طبق این دیدگاه وقتى بیمار مختارانه تصمیم به مرگ مى گیرد پزشک باید از داورى درباره «کیفیت زندگى» بیمار خود امتناع کند. یعنى پزشک باید به درخواست منطقى و حتى غیرمنطقى بیمار براى انجام اتانازى رضایت دهد. اما پزشک از سوى دیگر متعهد است که عملى بر خلاف سود و منفعت بیمار انجام ندهد. یعنى پزشک باید تصمیم بگیرد که این عمل به سود و منفعت بیمار هست یا نیست، که این مسئله هم وابسته به ملاحظاتى درباره کیفیت زندگى بیمار است. اما در اینجا بحثى معرفت شناسانه پیش مى آید که آیا پزشک امکان این را دارد کیفیت زندگى بیمار را ارزیابى کند؟ و بر چه ملاک هایى این ارزیابى استوار است؟ درستى این ملاک ها را چگونه مى توان تعیین کرد؟ آنالیز نظریه هاى اخلاق هنجارى جوابى روشن پیش روى ما نمى گشاید چون هیچ اجماعى از خوبى وجود ندارد و چون در چهار سطح باید بررسى شوند تناقضات بسیارى حاصل مى شود ولى آنچه واضح است بیشتر استدلال هاى اخلاقى علیه یا له اتانازى برگرفته از همین نظریه هاى اخلاقى است ولى هیچکدام نمى توانند نشان دهند کدام ساز و کار براى گرفتن تصمیم در قبول یا رد اتانازى بهترین است. البته اکثر جوامع اتانازى فعال و ارادى را رد کرده اند (به جز چند کشور مانند هلند و اخیراً بلژیک که آن هم شرایط خاص خودش را دارد) و بحث بیشتر بر انواع دیگر اتانازى یعنى نوع غیرفعال و غیرارادى آن است.

نتیجه :
به طور کلی مردم دلایل متفاوتی برای خودکشی و خاتمه دادن به زندگی و ارتکاب خودکشی دارند .
برخی دچار افسردگی شدید در یک دورة طولانی هستند . این عده خودکشی را مناسب ترین راه برای غلبه بر مشکلات زودگذرشان می دانند . نظر عمومی این است که بهترین راه حل برای درمان بیماران مبتلا به افسردگی استفاده از مشاوره یا دارو است و این بیماران پس از درمان می توانند از زندگی ای که می خواستند با خودکشی خود را از آن محروم سازند لذت ببرند .
برخی دچار دردهای مزمن و حاد هستند و به علت فقر و تهیدستی از عهدة تهیة داروها بر نمی آیند و برخی به پزشکان و سواد و دانش آنها اعتقاد ندارند ، یا عقاید خاصی دارند به هر حال نظری وجود دارد که خودکشی در این روش راه حل ترجیح داده شده نیست . برخی دچار اختلال حواس شده اند و بیماری آثار نامطلوب بر روی کیفیت زندگی آنها ایجاد می کند ، بیماریهایی چون M.S. ، ایدز و آلزایمر و ... این بیماران احساس می کنند که این بیماری باعث از دست رفتن استقلال آنها خواهد شد و همواره باید تحت مراقبت قرار گیرند . برخی نیز تصور می کنند که ارزشهای شخصیتی و مقام اجتماعی خود را از دست خواهند داد و به خوبی می دانند که در آیندة نزدیکی خواهند مرد و تمایل دارند که کنترل کاملی بر این مراحل داشته باشند . بسیاری از بیماران که توانایی این کار را ندارند نیازمند کمک پزشکان هستند .
البته از دیدگاه اسلام ، از آنجایی که ما خودمان را خلق نکرده ایم ، اختیاری هم نسبت به وجودمان نداریم و موظف به مراقبت از آن هستیم و خداوند تنها مالک و گیرندة زندگی است . این استدلال که کشتن انسان برای رهایی او از درد و رنج کشنده است از نظر اسلام قابل قبول نیست . در اسلام شکیبایی و تحمل قویاً مورد توجه قرار گرفته است و بسیاری از گروههای مذهبی اعتقاد دارند که رنج و درد انسان می تواند فرصت خوبی برای خداشناسی و تزکیه نفس باشد .
حقیقتاً قضاوتِ درستىِ اخلاقى در مورد اتانازى داوطلبانه بسیار سخت است. شاید اینکه در برخى کشورها این عمل قانونى باشد، به لحاظ اخلاقى محل تردید است. چون این عمل فردى نیست (یعنى پزشک عمل ایجاد مرگ را انجام مى دهد) و در نتیجه نظرات طرف مقابل هم مهم است که در اینجا چالش اصلى متوجه اصل احترام براى خودمختارى بیمار است.
در کشور ما ، ایران ، به دلیل نوع نگاه فقاهتی قانونگزار به کلیه گرایشات از جمله پزشکی یا بهتر بگوییم اخلاق پزشکی از یک سو و همچنین بافت مذهبی لایه های میانی اجتماع و اعتقادات غیر قابل استدلال در مورد مقوله مرگ و زندگی از سوی دیگر ، طرح موضوع جنجال برانگیزی مانند قتل از روی ترحم که حتی در خود اروپا بالاخص واتیکان هنوز با آن کنار نیامده اند چیزی بیشتر از یک مزاح علمی نمیتواند تلقی شود هرچند در مواردی دیده شده که حتی متعصب ترین خانواده ها از نظر اعتقادی با در نظر گرفتن رنجی که بیمارشان از یک بیماری میبرده از یک طرف و بی تابی و تالم و تعب روحی اطرافیان وی که نظاره گر خاموشی تدریجی شمع زندگانی وی بوده اند از طرف دیگر ، ابراز رضایت کرده اند که در صورت امکان و صدور مجوز قضایی ـ پزشکی ، حیات وی را قطع نمایند.اما به هر حال اگر زمانی بستر طرح موضوع اتانازی در کشور فراهم شد مستلزم کار کارشناسی و دقیق علمی است چراکه همیشه تشریفات و پروسه و آیین دادرسی اینچنین مواردی از ماهیت خود عمل ، مهمتر بوده است.لذا پیشنهادات ذیل به عنوان شروط عالی شروع به انجام اتانازی ، در اینجا مطرح میگردد:
ـ پزشک باید یقین حاصل کند که بیمار به طور ارادی درخواست اتانازی می کند و خود همه چیز را در نظر گرفته است بیمار باید آزاد باشد و بتواند هر سؤالی را که می خواهد از پزشک بپرسد .
ـ بیمار باید بر درخواست خود اصرار و تداوم داشته باشد .
ـ بیمار درمان ناپذیر و رنج و درد ناشی از آن غیرقابل باشد .
ـ بیمار از وضعیت و دور نمای زندگی خود آگاه باشد .
ـ بیمار باید با حداقل یک پزشک دیگر هم مشورت کند .
ـ بیمار باید از نظر فکری و روانی در وضعیت سالم و طبیعی قرار داشته باشد .
ـ بیمار باید رضایت کتبی و درخواست صریح خود را برای اوتانازیا اعلام نماید .
ـ بیمار باید در تقاضای اوتانازیا پیش قدم شود و پزشک نیز از سوی اطرافیان تحت فشار قرار گرفته باشد .
بنظر میرسد که وقت آن رسیده که قانون خاصی در مورد اتانازی(همانند قانون سقط درمانی) در اختیار داشته باشیم تا بر اساس آن و با رعایت کامل عدالت و انصاف هم پزشکان ما تکلیف خود را بدانند و هم قضات بتوانند با وجدانی آسوده به قضاوت بنشینند.به امیدآنروز
* وکیل پایه یک دادگستری ـ دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی

منابع :
1 ـ گزارشی از «اتانازیا» مرگ خود خواسته در چند کشور جهان روزنامه ایران ـ شماره ۱۹۵۵ - سال هفتم - یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۰
2 ـ اتانازیا ، با مطالعه تطبیقی در فقه و حقوق جزای ایران سیدمحمد مهدی غمامی ـ اصلاح و تربیت (ماهنامه اجتماعی، فرهنگی، آموزشی) سال چهارم شماره 49 (پیاپی 134)، فروردین 1385
3 ـ تحلیل حقوقی اتانازیا ( مرگ شیرین) ـ سید مهدی حجتی ـ مجله حقوق دادگستری ـ 1379
4ـ بررسی وضعیت حقوقی اتانازیا در کشورهای مختلف ـ سید محمد مهدی غمامی ـ ماهنامه حقوقی دادرسی شماره 51
5 ـ آتانازی یا مرگ از روی ترحم/, احسان رفیعی منشـ رفیعی منش، احسان ـ نوید, ، سال 3 ، شماره 9، صفحات 28-26
6 ـ قتل عام در پوشش مرگ ملایم و بی درد ـ سیما راستین ـ مه ۲۰۰۶ ـ وب سایت نیلگون
http://www.nilgoon.org/articles/Sima...uthanasia.html
7 ـ بررسی دیدگاههای پرستاران در ارتباط با مرگ و یوتنازی و احکام مربوط به آن در شهر زنجان در سال 1379-1380 ** معصومه مرتقی قاسمی* عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی زنجان
http://www.bmsu.ac.ir/web/par/b82/3.htm
8 ـ مرگ خوب؟ در آمدی بر نقد اصل «خود مختاری »و«اتانازی» ـ خردنامه (ویژه نامه روزنامه همشهری)شماره ۲۳ - چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۳ - ۱۱ جمادی الاول ۱۴۲۵ - Jun 30, 2004
http://www2.hamshahri.net/vijenam/Kh...egare.htm#s642
2002 The ethics of uthanasia: Advocates: Perpectives; in Bioethics. V.76. N.2. Apr.ـ 9

بهروز جوانمرد
واژگان کلیدی: اتانازی، قتل ، شفقت ، ترحم ، مرگ راحت





نگاهی به تاریخچه اتانازی تا پایان جنگ دوم جهانی ...

مفهوم کلاسیک اتانازی، مرگ در آرامش بوده است. اولین بار در سال ۱۸۹۰ میلادی، این مفهوم با پیدایش مفهوم «زندگی که ارزش زیستن ندارد» زیر سوال برده شد. در واقع، اتانازی در آغاز برای تعریف وضعیت معنوی ذهن در حین فرآیند مرگ استفاده می شد و نه به عنوان روش مردن...
دیدگاه های تاریخی و اجتماعی در مورد اتانازی با خودکشی موازی هستند. در یونان باستان افراد می توانستند از مجلس سنا برای خودکشی کمک بخواهند. اتانازی در افراد دچار بیماری های غیرقابل درمان و دردناک توسط فیلسوفان کلاسیک مثل سقراط و افلاطون تأیید شده بود. این عمل توسط پزشکان بسیاری مثل بقراط مورد چالش قرار گرفت. وی در سوگند نامه خود گفته است «من داروی کشنده به کسی نداده و توصیه آن را نخواهم کرد.»
مسیحیت در برابر مرگ خود خواسته موضع گرفت، زیرا خدا را خالق و نگه دارنده زندگی می دانست. در سنت آغازین مسیحیت، رنج و مرگ برای رهایی از گناه لازم دانسته می شدند. آگوستین (۳۵۴ تا ۴۳۰ میلادی)، توماس آکوئیناس (۱۲۲۵ تا ۱۲۷۴ میلادی) و کشیشان کاتولیک، اتانازی و خودکشی را محکوم می کردند. پروتستانیسم مسیحی در جستجوی اثبات این بود که خودکشی و اتانازی، تهاجم به مذهب نیستند. در دوره های بعدی، خودکشی به عنوان راه رهایی از رنج و نشانی از آزادی انسان در نظر گرفته می شد. فرانکوییز رانچین (۱۵۶۵ تا ۱۶۴۱ میلادی)، از مشهورترین پزشکان فرانسوی زمان خود، بحث هایی پیرامون اتانازی ارایه داد. به نظر وی، ممنوعیت بقراط در کمک به خودکشی در دنیای قدیم پذیرفته نشده و نیز تأکید داشت این رفتارها، عادات افراد بدوی و مشرک هستند.

● فقط داروی ارزان تر

مایکل بودوینز (۱۶۰۱ تا ۱۶۸۱ میلادی)، پزشک و معلم، بخشی از رساله خود را به این سوال اختصاص داد: «آیا پزشک می تواند مرگ را به منظور رهایی از درد، تسهیل کند؟» وی حس هم دردی با بیماران داشت، اما کوتاه کردن زندگی گناه بود حتی در مورد ناامیدترین بیماران، البته مرگ بیماران مبتلا به هاری را قابل توجیه می دانست. تنها موردی که بودوینز با آن موافق بود، تجویز داروهای ارزان تر برای بیماران در حال مرگ بود. تاکنون شواهد محکمی وجود ندارد که در دوره پیش از مدرنیسم مطالب بیشتری در این مورد گفته شده باشد غیر از دو مورد: مورد اول به مارتین لوتر مربوط است که گفته شده تقاضای مرگ کودکی ناقص الخلقه را داشت، البته شواهد محکمی در این مورد در دست نیست. مورد دوم به توماس مور و اتوپیای وی مربوط است. زمانی که بیماران غیرقابل علاج در اتوپیا (مدینه فاضله) دچار رنج شدید بودند، کشیشان و قضات سعی در متقاعد کردن آنان داشتند که به زندگی خود پایان دهند. این دیدگاه ها در سال ۱۶۷۸ با نظرات کاسپار کواستل، حقوق دان، تغییر نمود. وی در کتاب خود از عادات رایج در تسریع مرگ بیماران صحبت کرده است. در آن زمان عقیده داشتند برداشتن بالش از زیر سر بیمار، باعث تسریع در مرگ می شود. از نظر کواستل، کوتاه کردن زندگی افراد بر خلاف قوانین خدا و طبیعت بود، بنابراین محروم کردن افراد از بالش، عملی بد از نظر اخلاقی محسوب شده و نشانی از قتل داشت. سایر نویسندگان نیز عمدتاً این دیدگاه را داشتند.

● کشتن همراه با ترحم

جراح قرن شانزدهم، آمبریوس پار، مثالی از کشتن ترحمانه را بیان کرده است. وی هنگام ورود به شهری جنگ زده، سه سرباز به شدت زخمی را مشاهده کرد که کنار چهار سرباز کشته شده روی زمین افتاده بودند. یک سرباز پیر از پار پرسید آیا درمانی برای سربازان زنده وجود دارد. متعاقب جواب منفی پار، سرباز پیر با چاقو سه سرباز زخمی را کشت. موردی که توسط روزینوس لنتیلیوس، پزشک آلمانی در سال ۱۷۱۱ میلادی بیان شده، رایج تر بوده است. از وی خواسته شد به ملاقات کودکی در روستای مجاور برود. در صورت دخترک توموری وجود داشت که در دو هفته به اندازه بقیه سر وی بزرگ شده بود. تومور درد نداشت، اما پوست محل تماس آن با شانه جدا شده و به حدی بزرگ بود که برداشتن آن ممکن نبوده و امکان درمان علامتی نیز وجود نداشت. چهار هفته بعد زنی از اهالی روستای دخترک به نزد لنتیلیوس آمد و گفت کودک هنوز زنده است و جراح محلی پیشنهاد کرده بهتر است رنج وی پایان پذیرد. متأسفانه از دیدگاه تاریخی شواهد مستقیم یا حتی دست دوم در چنین مواردی نادر هستند. یک راه مستقیم و تهاجمی برای خاتمه دادن به رنج بیمار در حال مرگ، خفه کردن بود. این مساله به عنوان عادتی بسیار قدیمی گزارش شده، اما تا متون باقی مانده از قرن نوزدهم به آن اشاره گردیده است. در انگلستان اقوام متهمان محکوم به مرگ با دار، بعد از آویخته شدن، پای آنان را می کشیدند تا سریع تر بمیرند. اقوام نزدیک بیمار گاهی بالشی روی صورت وی می گذاشتند و روی آن می نشستند تا بیمار خفه شود. در بسیاری از نواحی اروپا، این باور وجود داشت که بیمار در تخت خود نمی میرد، پس بیماران در حال مرگ روی زمین قرار داده می شدند تا بمیرند.

● اجازه تخریب

در اوایل قرن بیستم، هم زمان با شروع خط مشی آلمان در مورد اتانازی، در انگلستان و آمریکا انجمن های اتانازی داوطلبانه تأسیس شدند. براساس ایدئولوژی داروینیسم اجتماعی در اواخر قرن نوزدهم (بقای کامل ترین ها) و ارزش های سیاسی غالب در آلمان، نابودی زندگی هایی که بی ارزش تصور می شدند، آغاز شد. در سال ۱۹۲۰ در آلمان کتابی با نام «اجازه تخریب زندگی هایی که ارزش زیستن ندارند» منتشر شد. ارنست هکل( (۱۸۴۳ تا ۱۹۱۹ میلادی) افراد بدوی را به علت کشتن بچه های ناقص در برابر مبارزه مسیحیت برای کمک به افراد معلول و بیمار، ستود.
در سال ۱۹۳۹، هیتلر در برنامه اتانازی با کد Aktion T۴ به پزشک خود کارل براندت قدرت زیادی داد. گروهی از پزشکان و دولتمردان انتخاب شدند تا «رنج کشیدن» افراد سالمند، معلول، مجنون یا دچار بیماری لاعلاج را پایان دهند و عقیم سازی افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، معلولیت ذهنی مادرزادی، سایکوزمانیک دپرسیو، صرع مادرزادی، کره هانتینگتون، کوری و کری مادرزادی، ناهنجاری های مادرزادی جسمی و الکلیسم مزمن آغاز شد. در سال ۱۹۴۰، شش مرکز اتانازی تاسیس شدند که از اتاق های گاز برای کشتن بیماران استفاده می کردند. در سال ۱۹۴۲، بعد از اعتراضاتی که به این کشتار شد، مرگ با داروی کشنده یا گرسنگی آغاز گردید. بعد از خارج کردن بعضی اندام های بیماران برای تحقیقات پزشکی، اجساد دفن می شدند. افشای فجایعی که در آلمان نازی رخ داده بود به تدوین کد اخلاقی نورنبرگ منجر شد که می توان آن را اولین کد بین المللی اخلاق در پژوهش در جهان جدید دانست.
از این دوران، تاریخ اتانازی ورق خورد و در حوزه اخلاق پزشکی رایج، دیگر کسی از قتل خیرخواهانه علی رغم میل بیمار به ادامه زندگی، سخن نگفت.

مریم عزیزی
پژوهشگر مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی
پی نوشت:
۱) Augustine
۲) Thomas Aquinas
۳) Francois Ranchin
۴) Michael Boudewijns
۵) Martin Luther
۶) Thomas More
۷) Utopia
۸) Caspar Questel
۹) Ambroise Pare
۱۰) Rosinus Lentilius
۱۱) Ernest Haeckel
۱۲) Karl Brandt


هفته نامه سپید ( www.salamatiran.com )



اتانازی؛ ارزیابی یک توصیه


مساله اتانازی را می توان در مبحث مراقبت های پایان عمر از مسایل جدید نظام سلامت دانست، به خصوص که اقتصاد درمان در مواجهه با گذار جمعیت شناختی و تغییرات سیمای بیماری به عنوان گذار همه گیرشناختی است؛ چرا که تأثیر تغییرات سن و نوع بیماری در میزان استفاده از خدمات، قابل توجه است...
تاکنون ذهنیت غالب در پزشکان همواره بر این امر دلالت داشته که ما هر آنچه در توان داریم، انجام دهیم و چه بسا این موضوع را نیز به بیماران خود خاطر نشان کنند، ولی آیا در حال حاضر این موضوع پذیرفتنی که تا آنجا که ممکن است برای هر بیماری کاری انجام داد؟ اصولا این «امکان» به چه معناست؟

● بحث روز

سال هاست که مسایل و مشکلات مراقبت های پایان زندگی، موضوع بحث مجامع اخلاقی و حقوقی در تمام دنیا است. این مساله از زوایای گوناگونی قابل طرح است. بیراه نیست اگر بگوییم در حال حاضر اخلاق پزشکی دوره های سختی را می گذراند، چرا که پیچیدگی مقولات انسانی و مسایل متعدد حوزه سلامت بسیار زیاد است و بعضا غوامض اخلاقی به نظر پیچیده تر شده است.
اتانازی به دو صورت مطرح است: یکی «عدم حمایت فعال از ادامه حیات»، از روی ترحم به دلیل رنج یا کیفیت زندگی پایین، کم فایده بودن ادامه درمان و محظور دیگری هم که اضافه شده، مانند کمبود منابع (اتانازی منفی یا غیرفعال) و دیگری «رویکرد فعالانه در جهت کمک به خودکشی یک بیمار» با رضایت آگاهانه وی یا کشتن وی بدون اخذ رضایت و غیرداوطلبانه و به پیشنهاد یا عدم پیشنهاد بستگانش (اتانازی مثبت یا فعال) که با تزریق یک ماده یا هر روش دیگر انجام می شود. اتانازی به زعم طرفداران آن، مرهمی بر آلام و رنج های پایان عمر و خاتمه بخشیدن به یک زندگی بدون کیفیت است و کمتر به مساله هزینه های بیهوده، به عنوان دلیل اصلی اشاره می شود.

● ماهیت هزینه ای مراقبت های پایان عمر

حدود ۲۸ درصد بودجه مدیکر که عبارت است از بیمه دولتی حمایت از افراد پیر در آمریکا، در سال آخر زندگی این افراد استفاده می شود و تقریبا نصف آن که رقمی معادل ۳۰ میلیارد دلار در سال ۱۹۹۹ بوده، در ۶۰ روز آخر هزینه می شود .
بر اساس یک برآورد در سال ۱۹۹۳ با استفاده نکردن از مداخلات زنده نگهدارنده برای بیماران در حال مرگ، ۳۰ میلیارد دلار قابل ذخیره کردن بود. همین جا این سؤال ممکن است به ذهن متبادر شود که آیا بهتر نبود این هزینه برای افراد دیگر و در درمان هایی که کارآمدی شان به اثبات رسیده، صرف می شد؛ چنان که بعضی این سوال را مطرح کرده و می کنند.
ایشان وجود چنین امکانی را وسیله ای برای اعمال صرفه جویی در جهت برقراری عدالت توزیعی می دانند. از دیدگاه اقتصادی، مخارج پزشکی در واپسین روزهای عمر هیچ گونه توجیهی از نظر صرفه و کارایی اقتصادی ندارد و به حسب ظاهر غیرعقلانی تلقی می شود؛ چرا که ارزش یک سال زندگی در کشوری مثل آمریکای پیشرفته ۱۰۰ هزار دلار است، در حالی که هزینه کلی چند ماه آخر نزدیک مرگ گاهی به میلیون ها دلار می رسد. آمارها نشان می دهند بالغ بر ۱۶ درصد منابع در نظام سلامت به این گونه مراقبت ها اختصاص پیدا می کند. از طرفی بعضی دیگر از مطالعات ارزش آماری سال های عمر نشان می دهند مقدار ارزش زندگی برآورد شده با روش های مختلف از سوی مردم در پایان عمر قابل مقایسه با میزان بالای هزینه ها در این دوره است.

● تأثیرات و عواقب اتانازی از نظر عدالت

یکی از دلایلی که مخالفان اتانازی می آورند، عواقب آن از نظر عدالت است.اتانازی افراد فقیر و پیر را نشانه می رود و هیچ یک از این دو گروه استطاعت مالی برای استفاده از مراقبت های پیشرفته پزشکی را ندارند که این عدم توانایی، مشکل بیمه نبودن را هم شامل می شود.
از تبعات جواز اتانازی، افزایش تدریجی گستره آن از حالت داوطلبانه و وضعیت های مشخص، به حالت غیرداوطلبانه و وضعیت های مبهم است؛ به خصوص آنکه با انتقال ریسک مالی به ارایه دهندگان مراقبت در نظام های پرداخت نوین، موج مبرم بودن توجه به هزینه ها، به حیطه بالین نیز راه پیدا کرده است. ناگفته پیداست که قضاوت پزشک متأثر از عوامل متعددی است که شواهد متقن یکی از آنهاست.
نهایتا می توان گفت که بهره مندی از مراقبت های پیشرفته به طور طولانی مدت که نوعا در وضعیت های پایان عمر وجود دارد، مشکلی است که در جیره بندی منابع و رویکرد اقتصادی به این مقوله اخلاقی ظاهرا به نفع طرفداران آن است، ولی حق حیات انسان ها را تا آنجا که حیات دیگران به مخاطره نیفتد، نمی توان به اقتصاد و کمبود منابع حواله داد، البته میزان هزینه کردن در هر صورت به انتخاب جامعه بستگی دارد، بنابراین با اعمال هر گونه محدودیت، مساله اصلی و نهایی در اتانازی، یعنی تصمیم گیری درباره زندگی یک انسان، هنوز به قوت خود باقی است و اگر ضرورت های کمبود منابع و مشکل اقتصاد درمان هم وجود نداشته باشد، موضوع به عنوان یک مساله غامض اخلاقی همچنان در حوزه ارزشی وجود دارد.

علیرضا شمس معطر
کارشناس مدیریت مرکز تعالی خدمات بالینی دانشگاه شهید بهشتی
منابع:
۱) Bodenheimer T S, Grumbach K, “Understanding Health Policy”, Medical Ethics & the Rationing of Health Care: ۱۴۸, ۱۵۵-۶
۲) Becker G, Murphy K, Philipson T, The Value of Life near Its End and Terminal Care, National Bureau of Economic Research, August ۲۰۰۷: ۳,۱۶
۳) Narbekovas A, Meilius K, Letting, Die and Mercy Killing,
۴) www.euthanasia.com /argumentsagainsteuthanasia.ppt
۵) http://www.swlearning.com/economics/...ppt/ch۱۱.ppt
۶) http://www.euthanasia.org.nz/ethical...s/futile-care/
۷) http://euthanasia.procon.org/viewtopic.asp.


یک قانون پیچیده برای وضعیت های پیچیده


نگاهی به مباحث اقتصادی اتانازی در قالب یک پرسش و پاسخ


آیا تا به حال با بیمار بدحال روبه رو شده اید؟ مسلما در طول دوران تحصیل و طبابت، بیماران روبه موت بسیاری را دیده اید. گذشته از اینکه آموزش پزشکی در کشور ما در این خصوص ناکافی است، مجهولات اخلاقی در نحوه تصمیم گیری برای این بیماران هنوز هم جزو مسایلی است که نیاز به تحقیقات بسیار دارد. سعی شده است در این نوشتار سوالات پزشکان را بویژه در مباحث اقتصادی اتانازی در قالب سوال و جواب دوستانه مطرح کنیم...
▪ «یه سؤال توی اخلاق پزشکی ذهنم رو به خود مشغول کرده، به نظرم اتانازی می تونه به عنوان یه راه حل شخصی، عملی باشه و در بعضی موارد استثناء، به صلاحدید کمیته های تخصصی واگذار بشه که برای مواجهه با وضعیت های عارضه دار و پیچیده نزدیک به مرگ، کلید حل مشکلات باشند. به نظرت اتانازی ربطی به مدیریت منابع و تصمیم سازی در مورد اونها داره؟»
- «میشه گفت یک مقدار پیشتر از آن، در اولویت گذاری نیازها و جیره بندی منابع به قول تو تصمیم سازی، تصمیمات رو محدود می کنه، چون اینها دست روی دسترسی هدفمند میذارن، مثلا ابزاری مثل ارزیابی فناوری های سلامت و راهنماهای بالینی کمک می کنن همه چیز برای تصمیم گیری مناسب در حیطه های بالینی فراهم بشه. بد نیست بدونی الان جیره بندی منابع در بسیاری از کشورها در بخش دولتی با هدف کنترل هزینه ها و باز توزیع عادلانه منابع داره عملا انجام می گیره.»
▪ «به این ترتیب بحث اتانازی دیگه حل شده؟»
- «نه قضیه به این سادگی ها نیست. اول اینکه تصمیم سازی هیچ وقت در سطح فردی کمکی نمی کند، چون قضاوت در هر مورد منحصر به فرد و شخصی است و اشخاص با هم متفاوت اند. تأثیر آنها در سطح میزان دسترسی و ارایه رهنمودهای فنی است که به پیامدهای بالینی محدود می شود و هدفش صیانت از منافع عمومی در ابعاد بالینی و هم اقتصادی است. دوم اینکه تصمیم مناسب با تصمیم «خوب» فرق داره. تصمیم خوب، تصمیمیه که جوانب فنی را از سر گذرانده و بحث در سطح ارزش ها مطرحه.»
▪ «پس پروتکل ها و استانداردها خیلی از مواقع مشکل رو حل نمی کنه.»
- «درسته، در واقع باید گفت توی بحث مراقبت های مزمن پایان زندگی، ابزارهای تصمیم گیری باید با مبانی ارزشی، غنی بشند که کار خیلی مشکلیه.»
▪ «اگه به مقوله اتانازی از جنبه اقتصادی نگاه کنیم، به نظرم انجام اتانازی از جهت محدودیت منابع مصرفی، گاهی اجتناب ناپذیر میشه.»
- «بله، ولی خیلی از مواقع مساله صرفا اقتصادی نیست. موضوع بر سر اختیار حیات و ممات بشره. به قول طرفدارانش، انسانی که در رنج و درد، روزگار سپری می کنه و زنده ماندنش زحمت و دردسر برای خودش و دیگران داره، تصمیم گیری در مورد مردنش خیلی بحث برانگیزه. اتانازی فعال به معنی کشتن یک انسان به خاطر درد و رنج از نظر یک انسان الهی، کاملا مردود است، بنابراین قبل از پرداختن به «مرگ خوب» باید «خوبی» را معنی کرد.»
▪ «من نظرم اینه که با آنکه حیات یک موهبت الهی و حق تصرف و ولایت بر نفس محدوده، ولی یک عقل سلیم جمعی هم باید در یک جامعه الهی تعیین کنه که از منابع کم در این خطوط مرزی چه طور استفاده بشه و خط قرمزها از پیش مشخص باشه.»
- «بله، البته پرداختن به ملاحظات اقتصادی که در این بحث عینی تر و قابل ارزیابی تره، ولی به نظرم باید ابتدا مساله را به خوبی طرح کرد. اگر بحث بر سر هزینه هاست که یک معضل اقتصادی تلقی میشه و تصمیم گیری برای جامعه و مطابق با مصالح جامعه باید انجام بشه که با تدوین قانون انجام می گیره. طبعا ارزش های فردی در تخصیص منابع باید از مساله محدودیت منابع که در حیطه ارزش های جمعی است، جدا باشه، ولی این قانون باید خیلی دقیق و وارد در جزییات باشه وگرنه مشکلی رو حل نمی کنه، بلکه با گذراندن یک قانون ساده مشکل بیشتر میشه.»
▪ «یعنی میخوای بگی یک قانون پیچیده برای وضعیت های پیچیده؟»
- «بله دقیقا، نظام سلامت دیگه یک بخش مصرفی تلقی نمی شه و الان بحث سرمایه گذاری در سلامت توی اقتصاد کلان خیلی مفصل، تئوریزه و مطرح شده و ناگزیر باید تکلیف کمبود منابع رو در هر رده ای مشخص کرد.»
▪ «بله موافقم که باید در تمام زمینه ها تکلیف کمبود منابع رو مشخص کرد، نه فقط اینجا.»
- «تأمین مالی مراقبت ها و فناوری های روز دنیا، مساله غامض و شاید لاینحلی است که ممکنه به بزنگاه های تصمیم گیری مثل همین مراقبت های مزمن دوران پیری، دامن بزنه، با اینکه ماهیت مساله رو تغییر نمی ده.»
▪ «راستی، گفتی تصمیم گیری درباره معالجات پایان عمر همیشه چالش برانگیز بوده، ولی ظاهرا جیره بندی منابع در اینجا به نفع اتانازی است.»
- «بله، ولی دیگر نام آن را اتانازی نمی توان گذاشت، چون به قیمت حیات شخصی دیگر است. مثلا مبحث «مراقبت بیهوده» که می تونه قانونا در یک کشور ممنوع اعلام بشه، اینکه اتانازی نیست. شاید بشود گفت یک قسمت کوچک از آن است. اتانازی طیف وسیع و طویلیه که یک طرف آن طیف عدم حمایت حیاتی و طرف دیگر آن کشتن یک نفر بدون اذن و رضایت خودش یا دیگران است که بر اساس قضاوت پزشک ممکنه انجام بشه.»
▪ «دلیل مخالفان اتانازی از نظر اقتصادی چیه؟»
- «یکی از دلایلشون اینه که اگه باب اتانازی به خاطر هزینه های تحمیلی یا هر دلیل دیگه ای باز بشه، چه بسا فاجعه انسانی پیش بیاد.»
▪ «چه طور؟»
- «این یعنی جواز خودکشی و دیگرکشی، چون این حکم سرایت می کنه و باید موارد مشابه را هم جایز بدونیم؛ آن وقت باید قبول کنیم که تحمل هرگونه بار اقتصادی از سوی افراد پیر و یا فقیر ناگوار است.
به عبارت دیگر، در صورت نهادینه شدن اتانازی، این وضعیت بیشتر دامن گیر جمعیت «پیر» و «فقیر» می شود و این از عدالت به دور است و یا اگر به این دلیل که کسی خودش از مردن خوشش می آید و زندگی را زجرآور می پندارد، باید زمینه را برای مرگ آرام وی نیز فراهم کرد و این می شود کمک به خودکشی.»

سمیه قربان نیا
هفته نامه سپید ( www.salamatiran.com )



اوتانازی

    * از قول ویکی پدیا


اوتانازی یا «یوتانازی» (Euthanasia)در زبان لاتین به معنی «مرگ خوب» است. اوتانازی در اصطلاح، شرایطی است که در آن، بیمار بنا به درخواست خودش به صورت طبیعی و آرام بمیرد. این شرایط معمولا در بیماری های سخت یا دردناک یا درمان های طولانی مدت و ناامید کننده پدید می آید. در فارسی به آن «مرگ آسان»، «قتل ترحمی» یا «به مرگی» نیز گفته شده است.

توقف روند درمان یک بیمار، قطع سرم و تغذیه وریدی، قطع اکسیژن، جلوگیری از دیالیز و جداکردن فرد از دستگاه های حمایتی ارگان های حیاتی، همچنین دادن داروهای مسکن با دوز بالا، که موجب کاهش هوشیاری و تسریع مرگ می شوند، از روش های اتانازی به حساب می آیند.

برداشت های متفاوت از مفهوم اوتانازی، وجود دارد؛ مثلا در روش غیرمستقیم، پزشک با تجویز دارویی، فقط مقدمات مرگ بیمار را فراهم می کند و بیمار با آگاهی کامل به استقبال مرگ اختیاری می شود. اما در روش مستقیم، پزشک یا پرستار خود عامل مرگ بیمار هستند. تزریق داروی کشنده و جداکردن بیمار از دستگاه های حمایتی، مثال هایی از این روش هستند که بعضی اوقات بدون اطلاع بیمار انجام می شوند.

بدین ترتیب جداکردن بیمار مرگ مغزی از دستگاه های حمایتی نیز از نظر بسیاری «اتانازی غیر داوطلبانه، غیر فعال» به شمار می آید.

در برخی کشورها مانند هلند، سوئد، بلژیک و یکی از ایالات آمریکا، اوتانازی به روش غیرمستقیم قانونی است. البته کمیسیون پزشکی باید وضعیت بیمار را کاملا بررسی کند. در سوئد کلینیکی وجود دارد که بیماران سراسر اروپا از مدت ها قبل وقت می گیرند تا به آنجا بروند و اقدام به اتانازی کنند.

در استرالیا هم که اتانازی غیرقانونی است، یک بیمارستان دریایی مجهز روی یک کشتی، اوتانازی را انجام می دهد.

موافقان اتانازی از آن با تعابیر مرگ تسهیل شده، مرگ با شرافت، مرگ در آرامش و... نام می برند.

مخالفان اخلاقی اتانازی، با قانونی شدن اوتانازی و رواج آن، انگیزه درمان برخی بیماری ها از بین خواهد رفت و جلوی پیشرفت علم پزشکی گرفته خواهد شد، از همه مهمتر نگهداری سالمندان برای افراد و بستگان آنها مشکل شده و از همه مهمتر، اعتماد بیمار به پزشک به علت ترس بیمار از قطع درمان توسط پزشک و انجام اوتانازی، از بین خواهد رفت. بنابراین دیگر نمی توان با خیال راحت به هیچ بیمارستانی پا گذاشت.

عقیده مشترک بسیاری از ملل و مذاهب مختلف از جمله مسیحیت، اسلام و یهودیان این است که زندگی، هدیه خداوند است و باید با تمام توان در حفاظت آن کوشید و بیماری و سختی های آن جزئی از زندگی و سرنوشت آدمی است که باید به طور طبیعی طی شود و هیچ کس حق ندارد جان انسانی را بگیرد.





نمونه هایی از اوتانازی

یکی از مشهورترین سوابق اوتانازی در جریان جنگ دوم جهانی دیده شده است. در ۱۹۳۹ میلادی، آلمان نازی یک اوتانازی غیرداوطلبانه و سری را طراحی نمود. در این طرح - عملیات T۴ - کودکان زیر ۳ سال که دارای عقب ماندگی ذهنی یا نقص عضو یا ناتوانی جسمی اساسی بودند کشته شدند. این طرح بعدها شامل کودکان بزرگتر و بزرگسالان نیز گردید. بیماران روانی تیمارستان های آلمان و اتریش به همین جهت به ۶ اردوگاه مرگ منتقل می شدند. برنامه T۴ پس از آن به اردوگاه های کار و بازداشتگاه های اسرا نیز سرایت کرد بنحوی که زندانیانی که بشدت بیمار بودند در این برنامه قرار می گرفتند.[۱][۲]

نمونه ای دیگر در دهه اخیر، پیر جورجیو ولبی یک نویسنده ایتالیایی بود که به خاطر وخامت اوضاع بیماری اش اقدام به اوتانازی کرد. اما کلیسای ایتالیا اجازه نداده بود برای او مراسم مذهبی بگیرند و این مسئله طرفداران اوتانازی را ناراحت کرده بود.

اما یکی از جنجالی ترین پرونده هایی که مطرح شده، موضوعی که در فضای رسانه ای محافظه کار اروپا، طرح آن جسارت خاصی می خواست، این ادعاست که پاپ ژان پل دوم، رهبر سابق کلیسای کاتولیک که مخالف اصلی اوتانازی بود، خود درخواست یوتانازی کرده است.

تنها مدرک مدعیان اوتانازی کردن پاپ، فیلم و عکسهایی است که در آن مشخص است که بر خلاف معمول، برای پاپ لوله تغذیه بینی-معده گذاشته نشده است.

دوسال پس از مرگ پاپ، در سال ۲۰۰۷ میلادی خانم دکتر پاوانلی، یک ایتالیایی متخصص بیهوشی و از طرفداران اوتانازی، مقاله ای را در یک مجله محلی ایتالیایی منتشر کرد که در آن ادعا کرده بود که با بررسی های وی روی فیلم های مربوط به آخرین روزهای زندگی پاپ[۳]، کاملا مشخص است که پاپ در آخرین روزهای عمر خود، به علت پیشرفت بیماری پارکینسون، قادر به بلع نبوده و کاهش وزن شدیدی داشته است و اقدامات درمانی ای که روی پاپ ژان پل دوم انجام می شده، برای مراقبت و زنده نگه داشتن او کافی نبوده است. این دکتر ادعا کرد احتمالا پاپ از این موضوع آگاه بوده و تیم پزشکی وی آگاهانه زمینه مرگ او را فراهم کرده اند.

اگرچه در ۳ روز آخر پزشکان برای پاپ لوله بینی گذاشتند اما زمانی بود که به نظر بسیاری از متخصصان، دیگر دیر شده بود.

این موضوع میتوانست به یک اختلاف نظر پزشکی باشد ولی انتشار آخرین کلمات پاپ در رسانه ها، باعث شد تا پاوانلی ادعای بزرگ خود را مطرح کند. پاپ در بستر بیماری گفته بود «بگذارید بروم به خانه پدر» [۴] [۵] دکتر پاوانلی در مقاله خود، این طور نتیجه گیری می کند که رهبر کلیسای کاتولیک، عملاً با اجازه ندادن به استفاده از اقدامات درمانی لازم، درخواست یوتانازی کرده بود و این جمله نیز می تواند احتمال درخواست اوتانازی از طرف پاپ را تقویت کند.

یک نویسنده یهودی نیز این موضوع جنجالی را در هفته نامه تایم مطرح کرد. اما واتیکان به شدت این ادعا را رد کرد و آن را هیاهوی رسانه ای برای گیج کردن مردم خواند. بلافاصله ۲ بیانیه پشت سر هم از طرف واتیکان منتشر شد که این ادعا را بی اساس خواند. دکتر رناتو بوزونتی – پزشک ۲۷ سال، پایانی پاپ نیز مانند واتیکان اعلام کرد که دکتر مزبور به مدارک پزشکی پاپ دسترسی نداشته و ادعاهای او براساس بعضی تصاویر ویدیویی بوده که به هیچ وجه نمی تواند برای اظهارنظر کافی باشد و درحد حدس و گمان است.

دکتر بوزونتی درمورد جمله آخر پاپ نیز گفت که آن جمله فقط یک دعای عرفانی بوده است و پدر مقدس در آن حال داشته دعا می خوانده است.

پاپ بندیکت شانزدهم قبلا گفته بود «اقدامات درمانی خاص مثل تغذیه وریدی و تغذیه از طریق لوله هم نوعی روش درمانی معمولی محسوب می شوند و قطع آنها اوتانازی به حساب می آید که یک گناه نابخشودنی است»

فعالان اوتانازی همچنان فعالیت های خود را برای به رسمیت شناخته شدن انجام می دهند.


در فیلم
در پایان فیلم دختر میلیون دلاری از روش اتانازی برای برای کشتن یک ناتوان و براساس در خواست خود او انجام می گیرد پایان این فیلم مورد انتقاد طرفداران حقوق ناتوانایان قرار گرفت زیرا آنان معتقد بودند که فیلم مشوق عمل اوتانازی ناتوانیان می باشد.



پیرجورجیو ولبی
پیرجورجیو ولبی (۲۶ دسامبر ۱۹۴۵ – ۲۰ دسامبر ۲۰۰۶) یک شاعر، نقاش و فعال اجتماعی ایتالیایی بود که به خاطر وخامت اوضاع بیماری اش اقدام به اتانازی کرد و برای به دست آوردن این حق مرگ سه ماه مبارزه کرد. مبارزه او منجر به مباحثات زیادی درباره اتانازی در کشورش شد.
--------------

 

  منبع:

http://www.bih.ir/201009062507/فرشته-مرگ-در-مورد-مرگ-داوطلبانه-یا-اتانازی.html

محمدحسنی
وبلاگ حقوقی محمدحسنی درصورتی که نیاز به وکیل دارید می توانید به موسسه حقوقی عدل فردوسی مراجعه نمایید- آدرس : تهران ، خیابان انقلاب اسلامی ، بین میدان فردوسی و لاله زار ، پلاک 630 ، واحد 9 --تلفن تماس تهران: 66342315
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :