شخصیت بزهکار

 

 2).بزهکار: شخصی که از الزامات قانونی تخطی می کند. 3).مؤلفه : عوامل موثر بر پدیده ای «چکیده» شخصیت فرد، فاکتور ی است که همواره بر زندگی فرد تاثیر می گذارد، و حتی به طور ناخود آگاه رفتار و مناسبات فرد تحت تاثیر شخصیت وی می باشد. شخصیت در طول عمر انسان ثابت و پایدار است ولی قابل اصلاح می باشد. عوامل گوناگونی برروی شخصیت فرد تاثیر می گذارد که تاثیر آن ها برهم تابع عوامل دیگری نیز می باشد مانند شغل،تربیت،مسکن و بیماری ها و...اما شخصیت تنها عامل منحصر به فرد در رابطه با ارتکاب جرم نمی باشد و تنها بسته و زمینه ساز تلقی می شود.چه بسا انسان های کاملاً نرمال هم در شرایطی که محیط و عوامل بیرونی بر آن ها سنگینی می کند دست به ارتکاب جرم بزنند. بیان پرسش 1) آیا هر اختلال شخصیتی منجر به بزهکاری می شود؟ 2)آیا تمام بزهکاران،اختلال شخصیت دارند؟ 3) شخصیت چگونه دارای اختلال می شود؟ اهداف و فرضیات و ضرورت تحقیق هدف از این تحقیق بدست آوردن درک روشنی نسبت به شخصیت می باشد و اینکه آیا شخصیت افراد معمولی هم می تواند تحت شرایطی منجر به بزهکاری شود. و فرضیه ای که در این جا مطرح می شود آن است که هر شخص بزهکاری به نوعی اختلال شخصیت دارد. ضرورت تحقیق به نظر نگارنده این است که در بسیاری از پرونده های قضایی به شخصیت آنگونه که باید توجه نمی شود و به صرف این که عملی با یکی از مواد قانونی تطبیق یافت.فرد مستحق مجازات می شود بدون توجه به آنکه شخص ممکن است از بیماری شخصیتی رنج می برد و از آن جا که هر انسانی جرم را در حالت عدم تعادل روحی و روانی انجام می دهد،توجه به این موضوع از اهمیت خاصی برخوردار است. راه حل موضوع و پیشینه تحقیق بهتر آن است که والدین از همان ابتدای رشد و نمو کودک توجه و مراقبت کافی را به وی مبذول بدارند و اجتماع هم در مقابل به شهروندان خود فرصت رشد و بالندگی را بدهد. در مورد تحقیق اینجانب مطالب فراوانی نوشته شده است از جمله کتاب روان شناسی وجرم تالیف دیوید پوت و این واین سامونز،بزهکاری اطفال و نوجوانان تالیف دکتر علی نجفی توانا،...که در این مجموعه گرد آوری شده اند. مقدمه در ادوار مختلف زندگی بشر با اینکه عده ای از رعایت آداب و رسوم و اجرای قانون سر پیچی نموده یا مرتکب جرم می شدند.اما بزهکاری از مسائل حاد اجتماعی نبوده است.در قرن معاصر ازدیاد بزهکاری مخصوصا ارتکاب جرایم توام با خشونت یکی از معضلات اجتماعی محسوب و افکار عمومی را شدیدا نگران ساخته است.طبق گزارش سازمان ملل در طی سال های 1980 تا1986سالیانه به طور متوسط 5٪ بر میزان جرایم در سطح جهان افزوده شده که بیش از میزان رشد جمعیت است.جرایم بر علیه اشخاص توام با خشونت 9٪،جرایم علیه اموال که معمولا 7٪ جرایم را تشکیل می دهد 30 ٪ افزایش یافته که 60 تا 70٪ جرایم مذکور را اطفال و نوجوانان کمتر 18سال مرتکب شده اند.سن اعتیاد به 12 الی 14 سال تقلیل یافته و انحرافات در بین اطفال کمتر 10 سال نیز روبه فزونی است.پیشرفت تکنولوژی ،زندگی سنتی جوامع مختلف را دگرگون و نظام جهان را در شهرها و روستا ها متحول ساخته است.بهبود وضع حمل و نقل،شبکه های مخابراتی،رسانه های گروهی در دور افتاده ترین نقاط دنیا،روستاییان را از مزایا و رفاه زندگی شهری آگاه ساخته و آنان را برای رهایی از کار طاقت فرسای روستا،آزادی از قید و بند بومی و دستیابی به زندگی مرفه به طرف شهرها می کشاند،گاهی نیز عدم امنیت و آرامش مزید بر علت جا به جایی افراد می گردد.افراد مذکور در بدو ورود به شهرها به علت کمبود مسکن و عدم امکان پرداخت کرایه منزل ،با طرز رقت بار در حاشیه های شهرها با برپایی آلونک ساکن می شوند.در کاریابی با مشکلات عدیده ای روبه رو می شوند،شرایط سخت زندگی شهری با درآمد کم و بیکاری آنان را تحت فشار روانی قرار می دهد(عوامل بیرونی )،برای کسب در آمد اطفال خرد سال نیز وادار به کارهای کاذب می کنند و به آموزش و تربیت آنان توجه ندارند.چون سعی دارند که آداب و رسوم سنتی و ارتباطات انسانی و عاطفی را از بین می برد.اطفال و نوجوانان نیز که دارای طبعی انعطاف پذیرند تحت تاثیر عوامل اجتماعی،رفته رفته اعمال و رفتار خود را تغییر می دهند.همین امر سبب تضاد بین 2 نسل شده و سرآغاز منازعات و مناقشات در بین افراد خانواده گشته و محیط را متشنج می سازد،کانون گرم برای رشد و تکوین شخصیت طفل وجود ندارد.اطفال و نوجوانان برای فرار از محیط خانه به کوچه و دوستان خود پناه می برد.علاوه بر وضع تاسف آور خانواده،کمبود محبت،سوء تغذیه،عدم رعایت مراقبت های بهداشتی،عدم دسترسی به تفریحات سالم،بیکاری و...نیز فشار بروز حالت خطرناک می شود. کلیات پدیده بزهکاری،امروزه تقریبا مشکل بزرگ جوامع کنونی جهان است. اگر این معضل در گذشته ویژه کشورهای پیشرفته صنعتی بوده،هم اکنون با توسعه صنعت و انتقال عوارض آن و گسترش شهر نشینی در دنیا،این پدیده جهانی شده است.برخلاف تصور،بزهکاری پدیده جدیدی نیست چرا که بررسی تاریخ،حکایت از آن دارد که در گذشته نیز جوامع باستانی با این عارضه آشنایی داشته اند. اهمیت این پدیده به حدی بوده که در قوانین دیرینه بسیاری از ممالک،مقررات ویژه ای برای این دسته از مجرمین پیش بینی شده است. قوانین سال306 قبل از میلاد مسیح در روم،مقررات حاکم در ایران باستان،ضوابط دین زرتشت و قوانین جزایی یونان با پیش بینی موزین خاصی برای کودکان خردسال و نوجوانان،رژیم جزایی آنان را از بزرگسالان جدا نموده بودند.امروزه پدیده بزهکاری،معمول عوامل گوناگون بیرونی مانند محیط،دوستان،خانواده و.... و عوامل درونی مانند بیماری ها،عقده ها و... می باشد.که بسته به زمینه های فردی و آستانه مقاومت اشخاص و شرایط زندگی و...می تواند تاثیرات مختلفی برروی اشخاص بگذارد. فصل اول: شخصیت بزهکار گفتار1: شخصیت چیست؟ 1-مفهوم لغوی شخصیت شخصیت در فرهنگ لغت به معنی ویژگی که شخصی را از شخص دیگری متمایز می سازد.بسیاری از روان شنا سان ،علل رفتارهای نادرست را برحسب ویژگی های شخصیتی توجیه می کنند.آنها اعتقاد دارند که بعضی از گونه های شخصیتی تمایل بیشتری به بزهکاری دارند و آن ها رفتارهای جنایی را بیش از آنکه مانند گذشته به ژن های غیر عادی،عوامل موروثی یا به اینکه اگر کسی پدر و مادر بزهکار داشت،حتّماً خود وی هم را بزهکاری را در پیش می گیرد به تجربه‌های نا به هنجار دوران کودکی، روابط ناسالم فرد با محیط، بیماری‌ها و...نسبت می‌دهند، و اعتقاد دارند که روان مغشوش موجب گرایش فرد به انحرافات می شود» . 2-تعریف شخصیت شخصیت هر فرد عبارت است از کل خصائص بدنی،ذهنی،عاطفی،اجتماعی و اخلاقی اعم از موروثی یا اکتسابی که او را به طور آشکار از دیگران متمایز می سازد.از دیدگاه مکتب تحقیقی،که شخصیت را بر مفهوم جسمانی و روانی آن گرفته است و هرگونه تحولی را در آن وابسته به دگرگونی هایی می داند که در جسم و روان انسان حاصل می گردد به تعبیر دیگر شخصیت به ساختمان زیستی و روانی فرد و یا مجموعه عوامل داخلی و فردی گفته می شود.کین برگ،جرم شناس معروف «شخصیت را مجموعه ای از گرایش ها و استعدادهای تظاهر کننده فرد می داند ». قرآن کریم در آیه 84 سوره اسری-عمل انسان را مبتنی بر چیزی می داند. که آن را «شامکه» می نامند، به عبارت دیگر منشأ اعمال انسان را شامکه می داند وبا توجه به این نکته «شامکه» را می توان معادل شخصیت در روان شناسی دانست. شامکه دارای معانی متفاوتی از جمله خلق و خوی،نیت،هیئت و ساختار روانی، مذهب و طریق، مثل و مانند، حاجت و نیاز... می باشد. عناصر تشکیل دهنده شخصیت عبارتند از: عقل و هوای نفس به نظر می‌رسد که رفتار بیشتر تابع این دو عنصر است زیرا که در نگرش اندیشمندان اسلامی طبیعت انسان تشکیل یافته از جنبه های مثبت «فطرت و عقل»و جنبه های منفی «هوای نفس»که جنبه های مثبت آگاهانه به دنبال حق حقیقت اندو جنبه های منفی ناآگاهانه به دنبال کسب لذت و فرار از الم هستند.عقل و هوای نفس برای کنترل شخصیت دائم در حال نزاع اند. شخصیت سالم،شخصیتی که با آگاهی بر موقعیت زمانی و مکانی،برای خویشتن هدفی انسانی برگزیده و به سمت آن در حال حرکت و پیشروی است،در مقابل شخصیت نا به هنجار،به خاطر تعارضات دائمی عقل و رفتار یک حالت روانی در وی ایجاد می شود که باعث سردرگمی و بروز مشکلات برای وی می شود و دید واقع بینانه خود را از دست می دهد . شخصیت از واژه رومیpersona به معنی ماسک یا نقابی بود که بازیگران به چهره می‌زدند و با آن نقش بازی می‌کردند، در واقع شخصیت ماسک افراد است، ماسکی افراد با آن شناخته می‌شوند.یکی از جرم شناسان در کتاب خود با عنوان «چگونه مجرم می شوند» تحلیل متفاوتی از عقاید «فروید»کرده است. 1) جرم عکس العملی است علیه اضطراب،اضطراب نوروتیک یکی از بیماری‌های روانی است که بسیار دیده می‌شود. یکی از انواع آن «احساس ناامنی» است که «من»در مقابل آن شرایط یا انسان احساس ناامنی می کند و دچار ترس می گردد و سعی می کند که از آن بگریزد یا آن را از بین ببرد.واین برداشتن ماتنع اغلب باعث بروز جرم می گردد. 2) جرم علامتی از ضعف و ناپختگی«من» است و شخص نتوانسته میان نهاد و فرامن تعادل ایجاد کند و«من» با ارتکاب جرم مساله خود را حل می کند. 3)‌ جرم علامتی از ضعف «فرامن»است. همیشه نمی توان گفت که ناپختگی «من»موجب جرم می شود. بلکه اگر مقررات ،دستورات و قوانین دچار اشکال باشد ویا بر طبق اصول صحیح ومنطبق با آداب و رسوم یک قوم تدوین نگردد ویا قانون به نحو ظالمانه با مردم برخورد کند. امکان دارد که فرد علیه این قوانین و مقررات بلند شود. در واقع روان انسان طبق نظر«فروید»از3قسمت تشکیل یافته است. 1) من، 2) غرایز، 3) من برتر 1) من: مجموع آموزش ها،یادگیری‌ها، و آنچه شخص در طول عمرش دیده و فرا گرفته است. 2) غرایز: مجموعه نیروهای جنسی و غرایز ابتدایی فرد است. 3) من برتر: مجموعه قوانین و ارزش‌ها است. مجموعه باید و نباید‌ها شخصیت انسان از ابتدای تولد تا خاتمه عمر در حال تکامل است،گرچه پایه های اصلی شخصیت انسان در سنین کودکی پایه ریزی می شود و شخص خصوصیاتی هم چون هوش، رنگ پوست،شکل استخوان بندی و... را از والدین به ارث می برد.،اما عوامل محیطی و اجتماعی هم در شکل گیری و تکامل شخصیت تاثیر به سزایی دارد. گروهی از روان شناسان تنها برای عوامل درونی مانند ارث،نقص کروموزوم اختلالات هورمونی ارزش قائل اند تا آن جا که نقش عوامل بیرونی را به کلی منکر می شوند،و معتقدند که شخصیت انسان را از همان آغاز شکل گیری نطفه پدر و مادر می سازند. در مقابل گروهی برای عوامل بیرونی هم چون محیط ارزش قائل شد.و معتقدند که اگر عوامل اجتماعی متناسب باشند حتی عوامل درونی را می توانند مساعد کنند.هر چند که نقش عوامل بیرونی و درونی مکمل اند.و مجموع این هار فرد را می سازد . 3-شیوه های پرورش شخصیت پرورش خود برای تکامل روانی فرد و اثر مثبت برروی زندگی اش تاثیر فراوان دارد.برای پرورش شخصیت نخستین گام «خود»است و هیچ کس بهتر از خود فرد نمی تواند مسئول تعالی خویشتن باشد.از این رو ثبات شخصیت یک مزیت است و شخص باید زمانی را برای پرداختن به خویشتن و احتراز از دمدمی مزاجی صرف کند،هر شخصی که علا قه مند به پرورش شخصیت است باید خود را با کسب مهارت ها و دانش روز هماهنگ کند،بهتر است فرد تجربیا ت گذشته را جمع آوری کند و از آن ها درس عبرت بگیرد.یکی دیگر از عوامل موثر«خوش بین بودن»است.خوش بینی و با نگاه مثبت دیدن به زندگی،کار، فعالیت دلگرمی می‌بخشد. «هدفمند بودن» عنصر دیگری است که در پرورش شخصیت و رهایی از بی ثباتی مفید است زمانیکه فرد با هدف روشن زندگی کند،مسیر زندگی خود را می داند و هدف برای زندگی راه تعیین می‌کند . 4- انواع شخصیت در سالیان درازی که از عمر روانشناسی و روانپزشکی می گذرد درباره گونه های متفاوت شخصیت،گفتگوهای بسیار شده است و طبعاً هر کسی برای اعلام تقسیم بندی های خودش ویژگی های خاصی را مورد توجه قرار داده است. به طور مثال فروید بر استناد و ویژگی های غریزی افراد را به شخصیت های گوناگونی تقسیم می کند. شخصیت های درون گرا و برون گرا یا شخصیتtype A و type B در واقع نام هایی هستند که به افراد ویژگی های خاصی داده می شود.در حالی که 35 سال گذشته روانشناسان و روان پزشکان به اتفاق نظر رسیده اند که شخصیت همان بافت اولیه ایست که واکنش های شخصی را نسبت به خودش و نسبت به دیگران دیکته می کند. به اتفاق عقیده 80٪این سرشت یا فطرت در 8سال اول عمر شکل می گیرد و چیزی حدود 15-10درصد هم بین 8تا18سالگی شکل اصلی خود را به دست می آورد. انواع شخصیت به طور کلی به 2دسته تقسیم می شود. شخصیت های سالم و شخصیت های بیمار در واقع شخصیت های بیمار فرم های تشدید شده غیر قابل تحملی از شخصیت های نرمال هستند.تردیدی نیست افرادی که بیماری های روحی و روانی مبتلا می شوند،در نتیجه علائم بیماری چه ترس و اضطراب یا افسردگی یا وسواس، رفتارشان با دیگران متفاوت می شود.اما بسیاری از آن ها درمان می شوند و دوباره به حالت طبیعی بر می گردند در حالیکه مبتلایان به بیماری های شخصیتی در حقیقت مشکل بنیادی دارند.این که چطور خودشان را می بینند ، چه طور احساس می کنند،چطور با مشکلات مبارزه می کنند،چطور با دیگران ارتباط برقرار می کنند،مساله ایست که از آغاز زندگی شکل گرفته و احتمالا تا پایان هم ادامه خواهد داشت.انجمن روان پزشکان آمریکا در ارتباط با مجامع علمی در سراسر دنیا،بیماری های شخصیتی را رسما به 10 فرم شناخته شده مجزا تقسیم کرده اند. اما در این جا برای جلوگیری از اطاله کلام به 3 گروه تقسیم و مورد بررسی قرار می گیرند. گروه اول:دراماتیک ، احساساتی،متلون و سطحی. سر دسته این گروه شخصیت border line است. روابط ناپایدار،ناتوانی در کف نفس.کنترل نیازها،ناتوانی در کنترل احساسات،آن ها همیشه در مرز احساسی هستند.هیچ چیز در زندگیشان دوام ندارد.نگرش آن ها نسبت به خودشان متغیر است،احساس آنها مرتبا در نوسان است.روابط آن ها با دیگران بالا و پایین می رود و توانایی اتصال عاطفی با دیگران را ندارند. از نظر احساسی کنترلی در کار نیست و هر واکنشی به نهایت می رسد. کمی خشم یا کمی غم یا یک ذره نگرانی برای آن ها مفهومی ندارد.همه چیز به نهایت می رسد،این افراد گاه بودن خود را احساس نمی کنند. نسبت به این که چی و کی هستند مطمئن نیستند و به همین دلیل مطمئن نیستند چه حرفه ای را انتخاب کنند.با چه کسانی دوستی کنند و در روابط عشقی ناپایدارند.این افراد از یک احساس شدید براحتی به یک احساس شدید دیگر منتقل می شوند،در یک لظه با التماس کمک می طلبند و لحظه ای دیگر حق به جانب انتقام جویی می کنند. این افراد به راحتی آلوده مواد مخدر،قمار،پر خوری های دوره ای،روابط جنسی،بی بند و بار،خرید های معتادانه و سایر رفتار های اعتیادی می شوند.از ویژگی های این شخصیت در مرحله های حاد این است که پوست تن خود را مجروح می سازند و به خود آسیب می زنند و اقدام به خودکشی می کنند.شایع ترین فرم فکری این افراد سیاه و سفید دیدن همه چیز است،یا عاشقند یا فارغ یا دوستند یا دشمن. در حقیقت این رفتارها،تلاش های بی ثمر هستند برای جبران خلاء درونی و احساس های ترسناک غیر قابل کنترل این بیماری شایع ترین فرم بیماری شخصیتی است و مطالعات علمی بسیاری برای درمان آن ارائه شده است.مثل بقیه مشکلات شخصیتی بین 15-25 سالگی شکل می گیرد. به طور آماری از هر10نفری که به روانشناسان مراجعه می کنند1نفر مبتلا به این بیماری است. یکی از مشکلات تشخیصی این بیماری این است که اغلب به دلیل همراه بودن با سایر بیماری های عصبی مورد بررسی قار نمی گیرد.نزدیکان بیماران مبتلا به این مشکل شخصیتی 5 برابر بیشتر خطر ابتلا به این بیماری را دارند.زندگی این افراد لبریز از نوسان های احساسی است،همراه با حساسیت به انتقاد،خشم های بی رویه و ترس از رها شدن و بی عشق ماندن.این بیماران گاه علائمی از سایر مشکلات شخصیتی را هم نشان می دهند،افسردگی ها هم در این افراد دیده می شود. مردان مبتلا به این مشکل شخصیتی درصد بالاتری از خودکشی را دارند. به طور کلی 5درصد این بیماران که ترکیبی از افسردگی به همراه دارند،نهایتا در نتیجه خود کشی جان می‌بازند.از نظر درمانی روی این بیماری مطالعات بسیار شده،اغلب روان درمانی های فرویدین dynamic چندان موثر نبوده. Therapy dialectical behavior جدید ترین متد درمانی است که متاسفانه نیاز به گروه های درمانی آزموده دارد و هنوز افراد به اندازه کافی این متد را نیاموخته اند. شرط اولیه درمان،محکم و مهربان بودن روان درمان گر است. این افراد به عناوین مختلف از مرزهای ارتباطی تجاوز می کنند به همین دلیل از ابتدای درمان باید زمان تراپی،شروع و پایان جلسه،روز و ساعت مشخص و دلایلی که بیمار می تواند ترا پیت را پیچ کند و یا به او تلفن کند،مشخص شود تا کم کم مفهوم فوریت درمانی و پزشکی بیمار را درک کند. اعتقاد بر این است که افراد border line در کودکی در شرایط غیر قابل اعتمادی به سر برده اندو بهترین درمانگر کسی است که به گفته خودش ایمان دارد و عمل می کند و محدودیت ها،نشانه تنبیه نیستند بلکه نشانه اعتقاد درمانگر به مقررات حاکم بر روان درمانی است.در طول جلسات حل مشکلات بیمار به او آموخته می شود رفتارهای بی منطق، غیر عاقلانه و خطرات در طی جلسات گروهی مورد بحث قرار می گیرند،افراد ارتباط خودشان را با هم در حضور ترابیست مورد مطالعه قرار می دهند و به بهسازی ارتباطی دست می‌زنند. هیچ گونه دارویی قادر به تغییر ساختار اصلی این بیماری شخصیتی نیست اما داروهایی که تغییرات خلقی را تحت کنترل می آوردند و آن هایی که از شدت احساس ها می کاهند اغلب در این بیماران موثر خواهند بود. الکل ،مواد مخدر،قرص های خواب آور و بعضی داروهای ضد اضطراب اگرچه ممکن است آرامش موقتی به بیمار بدهند اما نهایتا حال بیمار را بدتر می کنند.در برخی از این بیماران که اقدام به خودکشی و یا مصرف بی رویه مخدر ها زیر سوال هست بستری شدن کوتاه مدت در بیمارستان ضروری است.این بیماران بیشترین و مشکلات روحی و روانی،عاطفی و اجتماعی را تا دهه 30 زندگی اغلب دارند و اغلب 35سالگی به بعد کم کم طوفان احساسی شان آرام می گیرد. دومین شخصیت از گروه اول،شخصیت خود شیفته یاnarcissist است.این افراد احساس خود بزرگ بینی در موفقیت هایشان،استعدادهایشان و توانایی هایشان غلو می کنند و واقعا انتظار دارند که دیگران آن ها را مورد تایید قرار می دهند،مشغولیات ذهنی این آدم ها هم رویای موفقیت های بی حساب،قدرت بی اندازه،عشق ایده آل و برتری از دیگران است. این ها باور دارند که افراد استثنایی هستند و مردم کوچه و خیابان آنها را نمی فهمند وباید با افراد استثنایی و مقامات بالای اجتماعی د مخور باشند.نیاز بسیاری برای ستایش دارند.این افراد انتظار دارند به طور ویژه ای سه دیس بگیرند.حق خودشان می دانند که دیگران بر ایشان استثنا قائل باشند،این افراد از دیگران برای رسیدن به منافع خودشان استفاده می کنند.احساس همدلی و همدردی با دیگران را ندارند و به نظر نمی آید که احساس ها و مشکلات دیگران را بفهمند و اهمیت بدهند. شایعا غبطه افراد موفق را می خورند ولی اعتقاد دارند که دیگران به آنها حسد می ورزند،برخورد و رفتار آنها طلبکارانه و خودخواهانه استکه اغلب زیر یک نقاب جذاب معقول پنهان مانده است.چنانچه 5علامت بالا در کسی ظاهر شد وی شخصیت خود شیفته دارد.تک تک علائم بالا می تواند در افراد نسبتا سالم هم دیده شود و بعضی دیگر از بیماری ها نیز برخی از این علائم رادارند.به عنوان مثال بیماران مبتلا به جنون ادواری در دوره شیدایی احساس خود بزرگ بینی دارند ولی موقتی و ناپایدار است. از نظر درمانی زمانی این افراد به درمانگر مراجعه می کنند که شکست های پی درپی عشقی و عاطفی آنها را به زانو در آورده باشد. سومین شخصیت در گروه اول histrionic personality است. در واقع دراماتیک،احساساتی و تشنه توجه می باشد. 2-3درصد افراد مبتلا به این شخصیت هستند که شایعا هم در خانه ها دیده می شود و اغلب به راحتی قابل تشخیص است. این افراد وقتی مرکز توجه نیستند ناراحت می شوند.احساسات آنها سطحی است و سریعا تغییر پیدا می کند.به فرم تحریک کننده ای برای دیگران طنازی و دلبری می کنند.دائما از طریق مدل مو،آرایش،لباس های نامتعارف و حرکات عجیب،تلاش برای جلب توجه دیگران دارند. فرم حرف زدن این افراد سطحی،پر تظاهر و غیر صادقانه است. در نشان دادن احساساتشان تعادل ندارند اغلب هر چیزی را یا خیلی دوست دارند یا خیلی متنفرند.قابل فریب دادن هستند، زود تحت تاثیر قرار می گیرند،زود باور و ساده لوح اند.روابط خدو را اغلب صمیمی تر از آنچه هست می پندارند،اینافراد اعتماد به نفس کمی دارند،از تلون احساساتش استفاده می کند تا توجه محیط را به خود جلب کنند،سعی می کنند،سعی بسیار دارند که جذابیت خود را افزایش دهند. اغلب تصورات و خلاقیت خوبی دارند ولی به جای تکیه کردن بر دانش و تحقیق در زندگی با احساساتشان تصمیم می گیرند.نه به گذشته اهمیت می دهند و نه به آینده،آن ها درحال زندانی اند.همیشه تلاش آنها برای دستیابی خواسته هاشان در زمان حال است،آینده نگر نیستند.به نظر می آید که سعی می کنند رضایت دیگران را برآورده سازند اما همیشه به فکر خودشان هستند. این افراد می توانند شدیدا به کسی وابسته شوند،پر توقع باشند،نقش بازی کنند و ریا کاری از خودشان نشان دهند،از اشک،حملات غش،از خشم بدون کنترل،از دروغ یا هر حربه ای که لازم باشد بهره می گیرند تا به هدفشان برسند. علیرغم رفتار های تحریک کننده،در واقعیت علاقه به رابطه جنسی ندارند،ناتوانی جنسی در مردها و عدم توانایی در ارضاء،در خانم های مبتلا به این شخصیت بسیار شایع است. درمان این گروه بیماران اغلب نیاز به درمان های analytic تحلیلی نیازمندند.آنها باید در جلسات درمانی بیاموزند که به زندگی در کل توجه کنند و با خودشان آشتی کنند.دارو درمانی تنها در مواردی که مشکل شخصیتی همراه با سایر مشکلات روانی مثل افسردگی یا اضطراب باشد مورد استفاده قرار می گیرد چهارمین شخصیت از گروه اول شخصیت ضد اجتماع یا antisocial این افراد علیرغم توانایی در تجزیه و تحلیل مسائل کاملا با اخلا قیات هیچ گونه رابطه ای ندارد آن ها مسئولیت قبول نمی کنند،به قانون احترام نمی گذارند،به حقوق دیگران تجاوز می کنند.اگر سر راهشان مانعی قرار بگیرد حتی از نابودی دیگری ابایی ندارند و در مقابل همه اینها مطلقا احساس گناه وجود ندارد. مشکل با این افراد این است که ،از یک طرف به عنوان عضو یک جامعه نباید از متجاوزین به حقوق دیگران حمایت کنیم و از طرف دیگر روانشناسان در این نکته متّفق القولند که این افراد از نظر روانی و نیاز به کمک دارند.آنها از بچگی ناسازگارند،در مدرسه از مدرسه فراری هستند،دزدی می کنند،از خانه فرار می کنند و... شایعا مبتلا به بیماری فقدان تمرکز هستند و اغلب به عنوان کودکان دشوار به مراکز تادیبی فرستاده می شوند. در بزرگسالی عادتاً دروغ می گویند،در هیچ رابطه ای پایدار نیستند،در هیچ کاری دوام نمی آورند. اگرچه در ارتباطات سطحی در جامعه جذاب به نظر می آیند ولی مکررا افراد را ناراحت،خشمگین و مورد سوء استفاده قرار می دهند.این افراد تقلب،دزدی،آزار رساندن به دیگران ابایی ندارند و حتی وقتی تنبیه می شوند بازهم از رفتار خود متنبّه یا شرمنده نیستند و برای رفتار غیر انسانی بعدی،خودشان را موجه تر می بینند. علائم تشخیص این شخصیت: 1) احساس خود بینی 2) قانون شکنی 3) متقلّب 4) احساس دلجویی و ترحم نسبت به دیگران ندارند. 5) احساس گناه و شرمندگی در مقابل آزارهایی که به دیگران می رسانند ندارند. 6) به تعهدات اجتماعی خود عمل نمی کنند. 7) زود اعصبانی می شوند ودر مقابل انگیزه های ناگهانی توان مقاومت ندارند،به همین دلیل اغلب با دیگران به دعوا و جنگ و جدال بر می خیزند. 8) در دوران نوجوانی،مشکلات رفتاری زیادی در مدرسه دارند. گروه دوم:گروه شخصیت های درونگرا،ترسیده و خود خور 1) شخصیت پرهیز کاری (دوری کننده) شدیداً مراقب رفتار و کردار و نحوه لباس پوشیدن یا محبت کردن خود هستند،در دل این افراد همیشه ترس از رسوایی وجود دارد. علیرغم این که بسیار علاقمند به ایجاد ارتباط با دیگران هستند ولی نهایتا از افراد دوری می‌کنند در تمامی مناسبت های اجتماعی ناراحتند،می ترسند که مورد تمسخر قرار گیرند. یکی از ترس های بزرگ این افراد طرد شدن است. طبعاً چنین افرادی از اعتماد به نفس کمی برخوردارند، حساسیت بیش از اندازه از خودشان نشان می دهند و از کمک گرفتن و طلب مساعدت از دیگران خودداری خواهند کرد.اگر روزی احساس کنند شخصی آنها را دوست ندارد حاضرند تمام فعالیت های شخصی و اجتماعی خود را تغییر بدهند تا از وی دوری کنند. علائم ناراحتی در جمع از اوایل جوانی شروع می شود، با فقدان اعتماد به نفس همراه شده و به تمامی بخش های زندگی این افراد نفوذ پیدا می کند،از ارتباط اجتماعی با دیگران تا ارتباط حرفه ای هنگام کار و حتی ارتباط عاطفی با جنس مخالف. شیوع این شخصیت به حدود 1٪ از کل جمعیت می رسد و در زن و مرد یکسان است. برخی از این افراد از بیماری phobia یا ترس از اجتماع هم در رنج هستند،برخی دیگر به افسردگی و نگرانی های بیمار گونه مبتلا می شوند. ویژگی های این افراد: 1) خجالتی بودن 2) درون گرایی 3) فقدان اعتماد به نفس 4) نگرانی در جمع 5) حساسیت بی حد به rejection ،مطرود شدن 6) از ملاقات با افراد تازه و یا تجربه های جدید می ترسند و طبعا دوری می کنند. 7) به دیگران اعتماد نمی کنند. 8) ترس از کار غلطی کردن،حرف اشتباهی زدن و رسوا شدن همیشه همراه آنان است . 9) فعالیت هایی که برای یک انسان سالم جزء رفتارهای روزمره بوده و بدون مقدمه انجام پذیر است برای این افراد دشوار و همراه با پسامدهای نگران کننده به نظر می آید. 10) چنانچه وارد یک رابطه بشوند اغلب به دیگران وابسته اندو همیشه نگران از دست دادن رابطه اند. 11) این افراد اغلب به یک روند تکراری عادت می کنند و همیشه از تغییر پرهیز می کنند،چرا که هرگز به خود ایمان ندارند. 12) این ها گروههایی هستند که از ترفیع و ارتقاء هم خوشحال نیستند و اغلب به بهانه جامعه پسند پیشنهادات جدید را رد می کنند. درمان در ابتدا این افراد جزء روان درمانی حمایتی psychotherapy supportive درمان دیگری را تحمل نخواهند کرد.ولی بعد از ایجاد ارتباط و اعتماد،روان درمانی آگاهی دهنده و حتی روان درمانی analytic قابل استفاده خواهد بود،رفتار درمانی و تمرین های مخصوص که گستره تجربی افراد را بیشتر می کند برای این افراد مفید است Psychotherapy inter pensonal هم در بهبود روابط عاطفی موثر است.رفتار درمانی با استفاده از تکنیک هایی مثل assertiveness training آموزش اتکاء به نفس social skill trainingآموزش مهارت اجتماعی و انجام می شود.منطق درمانی که تصورات غلط را زیر سوال می بردcongnition therapy و بیمار را در آشنایی با توانایی های خود یاری می دهد برای رشد اعتماد به نفس بسیار موثر است. گروه درمانی های حمایتی تاثیر بسیار در ایجاد اعتماد به دیگران وکاهش ترس از جامعه خواهد داشت. داروهای مصرفی برای نگرانی ها و جلوگیری از دست پاچگی در مقابل دیگران به این بیماری کمک می کند که قدم های اولیه را بهتر و راحت تر بردارند. دومین شخصیت از گروه دوم، شخصیت وابسته dependant این افراد در وابستگی به دیگران از حدود و مرزهای طبیعی می گذرند. همه ما به گونه ای به دیگران وابسته ایم اما نه به این معنا که بدون دیگران قادر به زندگی کردن نباشیم. شخصیت وابسته بدون یاری دیگران قادر به ادامه زندگی نیست. این افراد از نوجوانی قادر به بریدن بندهای وابستگی به خانواده نبوده اند. اغلب این افراد به اطمینان گرفتن از دیگران نظر خواهی،یاری گرفتن،تایید خواستن و خلاصه به نوعی به یک بردگی روانی تن در داده اند.اغلب این افراد نیازمند به تایید دیگران هستند.از تنهایی رنج می برند،به امید پشتیبانی و حمایت دیگری است که می توانند به زندگی ادامه دهند.ترس از اینکه مبادا به خود واگذاشته شوند و مجبور باشند که از خودشان مراقبت کنند،رهایشان نمی کنند.این افراد با کسی مخالفت نمی کنند چرا که مخالفت ممکن است به خشم دیگری بیانجامد و خشم می تواند بهانه ای باشد برای اینکه او را تنها بگذارند. این بیماری شایع ترین بیماری شخصیتی در مراجعین به روان پزشکان است.در بررسی های آماری در آمریکا بین زن و مرد یکسان است ولی در ایران احتمالا بین زن ها شایع تر است. علائم تشخیصی عبارتند از: 1)این افراد بدون مشاوره با دیگری نمی توانند تصمیم بگیرند و اگر هم تصمیم بگیرند به کرات از دیگران نظر خواهی می کنند و پاسخ های منفی بسیار آن ها را ناامید خواهد کرد. 2)اغلب این افراد در بخش های عمده زندگی شان مسئولیت را به عهده دیگران می گذارند. 3)این افراد تنبل و بی انرژی نیستند،بلکه به طرح و نحو اجرا و تصمیمات خودشان اعتماد ندارند و نیازمند هستند که دیگری آنها را سرپرستی کند. 4)برای نگهداری منبع حمایت از هیچ کاری دریغ نمی کنند حتی اگر لازم باشد به کاری دست بزنند که تحقیرآمیز و ناخوشایند باشد. 5)از تنهایی ناراحت و ناامید می شوند،در واقع تنهایی به طور اغراق آمیزی دردناک و غیر قابل تحمل تجسم می شود. 6)این افراد به محض جدائی شان از مرجع حمایتی به سرعت خودشان را به دامن رابطه با دیگری می اندازند که طبعا عجولانه وناموفق است 7)اگر با مسئله ای مخالف باشند،از ترس اینکه حمایت دیگری رااز دست بدهند،نظرشان را بیان نخواهند کرد. این افراد در زندان نیازمندی هایشان زندگی می کنند،از اعتماد به نفس بی بهره اند،در گفتگو از خویشتن اغلب تحقیرآمیز و ناتوان یاد می کنند.در گفتگو با دیگران حتی اگر با نظریات دیگری مخالف باشند او را تایید می کنند مبادا که با ابراز عدم توافق جایگاه خود را به خطر بیاندازند.این افراد اغلب علائم بیماری های شخصیتی دیگری را هم نشان می دهند. و شایعا به افسردگی ها و بیماری های اضطرابی مبتلا خواهند شد.درمان این افراد روان درمانی است.و بیشتر کار روی اعتماد به نفس و انجام کارها و فعالیت های مناسب بدون مشورت با دیگران متمرکز خواهد بود.روانکاو برای این افراد الگو خواهد بود و باید مراقب باشد که وابستگی بیمار گونه به وجود نیاید.آموزش مهارت های اجتماعی و اتکاء به نفس همراه با منطق درمانی و رفتار درمانی کمک بسیاری به این بیماران خواهد کرد. در موارد افسردگی و اضطراب در مان های دارویی نقش ارزنده ای دارد. شخصیت وسواسی این افراد در طول رشد روند ویژه ای را طی می کنند که نهایتا در نوجوانی و جوانی به این شکل تظاهر خواهد کرد.با وجدان بودن،مقرراتی بودن،وقت شناسی،دقت و توجه به ریزه کاری ها،قابل اعتماد بودن و یه عبارت مرسوم بین ایرانی ها کمال گرایی perfectionism از ویژ گی های شخصیت موفق O.C.D خواهد بود.این شخصیت در بین زنان و مردان موفق است.ولی در شخصیت وسواسی مسائل به شدت غیر قابل تحملی نشان داده می شوند. برخی افراد به مدلی تبدیل می شوند که بسار رقابتی هستند، پر کارند و زود اعصبانی می شوند و اغلب در خطر سکته های قلبی و مغزی هستند شخصیت وسواسی روند خاصی است که شخص مبتلا در زندگی اتخاذ کرده در حالیکه بیماری وسواس یک اختلال هورمونی مغزی است که بوسیله دارو درمان می شود. ویژگی شخصیت های وسواسی عبارتند از: 1) مشغولیت ذهنی با جزئیات،قواعد،برنامه،نظم و تربیت به اندازه ای که خود فعالیت مورد نظر تحت اشعاع قرار بگیرد . 2) کمال گرایی به حدی که مانع به پایان رساندن یک برنامه است. 3) خود را در مسئولیت های کاری و حرفه ای غرق کردن به اندازه ای که جایی برای لذت جویی باقی نماند. 4) در باره اخلاقیات،وجدان،ارزش های اجتماعی بسیار خشک و غیر قابل انعطاف بوده به حد غیر معقولی از حد تعادل فراتر می روند. 5) ناتوانی در دور انداختن اشیا وقتی که مصرف متداولی ندارند و تعلق احساسی هم وجود ندارد. 6) عدم توانایی در استفاده از نیروی کار دیگری و همه بار را به دوش خود گرفتن به دلیل این کار که هیچ کس مورد پسند او نیست. 7) به وجه اسفباری در مصرف پول صرفه جویی کردن برای آینده چنانچه گویی پول فقط برای حل مصیبت های آینده ذخیره شود. 8) لجبازی و سخت گیری غیر قابل تحمل برای اطرافیان و انطباق ناپذیری این افراد اغلب بلند پروازند،زمان برای آنها بسیار اهمیت دارد،لجباز اما دقیق هستند،بیش از حد منطقی و قانونی هستند اما متاسفانه تعادل و سازگاری ندارند. همه چیز باید در حد کمال باشد،تحملی برای خدشه و جایی برای اصلاح در ذهن این افراد موجود نیست.این افراد با خودشان هم بسیار سخت گیرند،پیشوندی که این افراد خود و دیگران بسیار بکار می برند می «بایست»است.مثلا من می بایست به این نتیجه برسم. همه چیز برای این افراد باید دلیل داشته باشد. فکر جای احساس را در ذهن این آدم ها اشغال کرده و در نتیجه بسیاری از کارهای انسان که به منظور رفاه دو لذت جویی انجام می شود در دنیای این افراد زائد غیر معقول و احمقانه است. این افراد شدیدا معتاد به کار هستند و به ندرت مرخصی می گیرند،مگر به قصد انجام یک کار معقول مثل خرید یک خانه. علیرغم کار بیش از اندازه ای که می کنند و طرح های دقیقی که می ریزند اغلب نتایج کارشان رضایت بخش نیست چون حاضر به ریسک کردن نیستند و ترس از اشتباه همیشه آن ها را عقب نگه می دارد. این افراد به سرعت به دیگران برچسب می زنند و رفتار آنها غیر انسانی،احمقانه و خود خواهانه و...می نامند. یکی از مشکلات بزرگ آنها جمع کردن وسایل،مدارک و چیزهایی است که ممکن است در آینده مصرف داشته باشند.آسان ترین و شایع ترین احساسی که این افراد نشان می دهند احساس خشم و نارضایتی و نادر ترین احساسی که قادر به نشان دادن آنها هستند عشق و دل جویی است.یکی دیگر از ویژگی های این شخصیت ترس از تغییر است. آنها تغییر را به عنوان یک آسیب پذیری می انگارند،چراکه نتیجه نهایی ناپیدا است. این نحو تفکر مشکل بزرگی در راه درمان این افراد است. این افراد در سنین بالاتر گرفتار افسردگی می شوند چون خود را آن طور که انتظار دارند موفق نمی بینند. رابطه آنها با همسر و فرزندان شان جذاب و دلپذیر نیست. «درمان» اولین روش روان درمانی همراه با منطق و رفتار درمانی است.باید به آنها آموخته شود که آینده برای هیچ کس مشخص و مطمئن نیست.اضطراب جزیی از زندگی است و کمال گرایی نوعی وهم و تخیل غیر واقعی است. پذیرش نقاط ضعف خود و دیگران از طریق روان درمانی،کاهش افسردگی از طریق دارو،اصلاح اندیشه های مخرب و اعتقادات بی اساس از طریق منطق درمانی پایه های اصلی درمان این افراد را تشکیل می دهد . 1-بزه چیست؟ بزه به معنی انجام دادن عملی خلاف قانون می باشد،که به فاعل آن نسبت داده می‌شود(بزهکار) بزهکاری امروزه پدیده ای رایج در میان اقشار کم درآمد یا بی درآمد جامعه می‌باشد ،لیکن دلیل قطعی نمی باشد که لزوما هر انسان کم درآمد یا بی درآمد مرتکب بزهکاری شود و اصولا بزهکاری برای جرایم ارتکابی اطفال و نوجوانان زیر 18 سال بکار می رود. 2)بزه و شخصیت اصولا میان بزه و شخصیت نمی توان رابطه قطعی و حتمی یافت،اینگونه نیست که هر شخصیتی تنها یک جرم خاص را انجام دهد. جرایم کلاهبرداری را کسانی که از بهره هوشی بالایی برخوردارند بیشتر مرتکب می شوند.اما عده ای معتقدند که تمام بزهکاران از بهره هوشی پایینی برخوردارند .چرا که اگر بهره هوشی بالایی داشتند توان گرز از چنگال عدالت را نیز داشتند که همیشه اینگونه نیست. یا زنان به خاطر توان بدنی،شیوه و اطفال به دلیل شرایط خاص فیزیکی و عقلی نمی توانند مرتکب سرقت برنامه ریزی شده و....بپردازند و اغلب مرتکب جیب بری،کیف قاپی و...می شوند . 3 : بزهکار کیست؟ بزهکار از واژه لاتینی delinquency به معنای «خطا کردن»گرفته شده است. بزهکار وضع یا حالتی است که شخص تخطی کننده از الزامات قانونی خود را با آن مواجه می‌یابد. در این صورت ارتکاب جرم موجب اسناد و مسئولیت به وی شده و متعاقب آن با مجازات هایی نیز روبه رو می شود. اصطلاح بزهکاری را می توان به هنگام مشخص ساختن تمامی صور خطی از قانون و همچنین اموری چون دزدی ها،تقلب ها و... که در کشور یا منطقه ای و یا دورانی خاص واقع می شود به کار برد. اما اگر رفتاری با انتظارات مشترک اعضای جامعه و یا یک گروه یا سازمان اجتماعی سازگار نباشد و بیشتر افراد آنرا ناپسند قلمداد کنند،کجروی اجتماعی است.کسانی که رفتار انحرافی و ناهنجاری آن ها دائمی باشد و گذرا نباشد منحرف خوانده می شوند. برخی ویژگی‌های شخصیتی افراد بزهکار عبارتند از بی‌قاعدگی ارتباط بین فرد و جامعه و ارتکاب رفتارهای ناهنجار و خلاف مقررات اجتماعی. افراد بزهکار نسبت به هنجارها ی جامعه بی تفاوت اند و برخی دیگر از مشخصه های رفتاری "آن ها خود محوری،پرخاشگری،فریبندگی ظاهری و عدم احساس مسئولیت است برخی از آن‌ها در پوشش و سبک و ظاهری خویش بویژه در شیوه لباس پوشیدن،آرایش مو و صورت به گونه ای خلاف قاعده و سبک مرسوم سایر افراد اجتماع عمل می کنند تا جلب توجه نمایند. بسیاری از آنان به دلیل سرکوب خواسته و ارضای تمایلات درونی از کانون خانواده بیزار شده و رفتارهای نا به هنجاری نظیر فرار از خانه،ترک تحصیل،سرقت و اعتیاد گرایش پیدا می‌کنند. عده‌ای به دلیل شخصیت برون گرایانه تمایل دارند. در انواع جشن ها شرکت نموده و برای لذت جویی دست به اعمال خلافی بزنند تا جلوی دیگران خودی نشان دهند،همچون رقص یا استفاده از مشروبات الکلی در مجالس. گروهی از بزهکاران نیز مشخصه بارزشان پر جوش و خروشی و بیان اغراق آمیز،روابط هیجانی بین مردی ،نگرش خود مدارانه و...است. این افراد برای اینکه خودی نشان دهند به هر تجربه ای،حتی اگر برای آنان گران تمام شود،مبادرت می ورزند. تنوع طلبی، ماجرا جویی، خود باختگی احساسی و غلبه کنش‌های احساسی بر کنش‌هایی عقلانی از جمله مشکلات رفتاری است که این دسته افراد را به سوی موقعیت خطرزا و ارتکاب اعمال بزهکارانه رهنمون می‌سازد. در شناخت علل و عوامل بزهکاری دیدگاه های بسیاری وجود دارد که به طور کلی 3 رویکرد در خور توجه است. 1) رویکرد زیستی: به رغم بعضی نظیر لومبوزو،بزهکاری از عوامل ارثی منشا می گیرد،از قبیل آسیب های مغزی،نارسایی غده ها،عدم توازن کروموزوم ها و... 2) رویکرد روانشناختی نارسایی نظریه زیستی در تبین بزهکاری به پیدایش نظریه روانشناسی انجامید،در این رویکرد در شناخت انواع بزهکاری،ناسازگاری شخصیت انواع عقده ها و...عنوان شد،این رهیافت با روانپزشکی و روانشناسی بالینی در ا

/ 0 نظر / 22 بازدید