جنبه های فقهی پول

 

چکیده:

در قرون پیشین، پول رایج. سکه های طلا و نقره بود. در روایات و دیدگاه فقهای اسلامنیز همین گونه پولها، موضوع بحث و فتوا بوده است. امروزه پول اعتباری جایگزینسکه های مزبور شده، هم موضوع پول تحول یافته و هم احکام فقهی پول دستخوش تغییرگردیده است.

در این مقاله، انواع پول توضیح داده شده و احکام آن، از قبیل: مالیت پول، خریدوفروش پول، زکات پول، کنز پول بحث پول گردیده و دیدگاه فقها دربارة آن مطرح شدهاست.

پول

»پول، زر و سیم یا فلز دیگر مسکوک رایج و توسعاً »بانک نُت « و »اسکناس« را گویند« (دهخدا، واژه پول). »قدما به جای پول، سیم، زر، درم، درم و دینار، درهم و دینارگفتندی، و گاه وجه و تنخواه و نقد و فلوس و مسکوک و آقچه و عین و نقدینه و فلس وپْل« (دهخدا، واژه پول).

دینار و درهم:

دینار از کلمه یونانی»دناریوس« (Denarios) می باشد، که یک سکه قدیمی فرانسه به نام »دنیه« (Denier) نیز بوده است.

درهم یا درم، از کلمه یونانی»دراخمه« (Deraxme) می باشد. معنای لفظی آن را دریونانی، یک مشت پر با یک چنگ پر باد کرده اند. شک نیست که دینار و درهم در زبانعرب، از کلمات دخیله است و معرب از فارسی نیست (قدیری اصلی، 1376، ص 48؛ دهخدا،واژه درهم).

»اسکناس (Eskenas)، نوعی کاغذ بهادار، که بهای وی بر روی آن نوشته شده و برای خریدو فروش به کار می رود؛ پول کاغذی« (معین، واژه اسکناس).

پول در اصطلاح فقهی

هر چیزی که بهای کالاها یا خدمات قرار گیرد، ثمن(پول) شمرده می شود. در کتب فقهیمعاملة پول با پول، بیع صرف یا بیع الاثمان نامیده شده است( شهید ثانی،1309ق، ج 1،ص 353). صرف ، عبارت است از بیع ثمنها( قیمتها و پولها) در برابر یکدیگر(علامه حلی،ج 1، ص 171).

صرف، بیع ثمنها (طلا و نقره) به ثمنها است(سبزواری، ص 99). اگر درمعاملات، یک طرفآن طلا یا نقره و طرف دیگر غیر از طلا و نقره باشد، طلا و نقره ثمن(پول) محسوبمی شود. از شهید نقل شده است که طلا و نقره هر دو ثمن(پول)اند، اگرچه آنها در برابرعوضی قرار گیرند. پس اگر دیناری به حیوانی فروخته شود، فروشنده خیار(حیوان) دارد(نجفی، 1981 م، ج 24، ص 3).

اوراق مالی(اسکناس)، عبارت است از چیزی که مرجع معتبر یا قانونی، مالیت و ارزشی رابه عنوان قدرت خرید در آن اعتبار کند(رهنمون، ش7، ص 60).

پول، چیزی است که بیانگر و حافظ ارزش مبادله ای خالص باشد، یا چیزی است که ارزشمصرفی آن، در ارزش مبادله ای آن است(دفتر همکاری حوزه و دانشگاه1، 1374، ص 15).

پول در قرآن

در قرآن، واژه های »مال« و »اموال« در موارد زیادی به کار رفته است، که شامل انواعمختلف مال و از جمله پول می شود. ولی واژه هایی که در موارد معدودی به عنوان »پول« به کار رفته، عبارت است از: ذهب، فضه، درهم، دینار، وَرق و بضاعه که به آوردن آیاتقرآن می پردازیم.

1.« وَالّذینَ یَکنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی سَبیلِاللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ اَلیم» (توبه/34)(آنان که طلاو نقره بیند و زند(کنزکنند) و در راه خدا انفاق نکنند، پس آنان را به عذاب دردناک وعده بده). مقصود ازذهب و فضه در این آیه، پولهای فلزی طلا و نقره است. در آیات دیگر نیز ذهب و فضه بهکار رفته است، که شاید به این معنا نباشد.

2.« وَ مِنْهُمْ منْ اِنْ تَأْمَنْهُ بِدینارٍ لا یُؤدِّهِ اِلَیْکَ اِلاّ ما دُمتَعَلَیْهِ قائِماً» (آل عمران / 75)(بعضی از آنان [اهل کتاب] کسی است که اگر او رابر دیناری امین شماری، به تو باز نگرداند، مگر همواره بر سر او بایستی).

3. «وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَة» (یوسف / 20) و او([یوسف]رابه بهایی ناچیز، درهمی چند فروختند).

4. «فَابْعَثُوا اَحَدَکُمْ بِوَرَقِکُمْ هذِهِ الِیَ الْمَدینَةِ، فَلْیَنْظُرْاَیُّها اَزْکی طَعاماً» (کهف / 19)([یکی از اصحاب کهف به دیگران گفت:] یکی از خودرا با «وَرِقتان» [درهمهایتان] به شهر فرستید، تا ببیند کدامیک طعامی نیکو دارند).

طبرسی ورق را به دراهم معنا کرده است(طبرسی، 1408ق، ج 5-6، ص 706).

5. «و قالَ لِفِتْیانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فی رِحالِهِمْ لَعَلَّهُمْیَعْرِفُونَها...» (یوسف / 62)(و [یوسف] به غلامان خود گفت: متاعشان(بهای کالایخریداری شده) را در بار آنان قرار دهید، باشد که این احسان را پاس بدارند...).

6. «وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ اِلَیْهِمْ،قالُوا یا اَبانا ما نَبْغِی هذه بضاعتنا ردّت الینا»(یوسف / 65)(و چون متاع خویشگشودند، دیدند بهای آنان نیز بازگردانده شده است. گفتند: ای پدر ما! دیگر چهمی خواهیم؟ این بضاعت ما(بهای کالا) است که به ما بازگردانده شده است).

7. «فَلَمّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قالُوا یا اَیُّهَا الْعَزیزُ مَسَّنا وَ اَهْلَنَاالضُّرُ وَ جِئْنا بِبِضاعَة مُزْجاةٍ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْعَلَیْنا ...» (یوسف / 88) (پس چو.ن بر یوسف وارد شدند، گفتند: ای عزیز! ما و اهلما را تنگنا فرا گرفته است و بهایی اندک آورده ایم، پس پیمانه برای ما کامل کن و برما صدقه بده ...).

در توضیح آیة: «اجعلوا بضاعتهم» آمده است که حضرت یوسفu دستور داد تا بهای گندمآنان را و آنچه آورده بودند، در ظرفهای آنان قرار دهند. و گفته شده است که بضاعتآنان، کفش و پوست دباغی شده بود. و گفته شده است که نقره (درهم) بود (طبرسی، 1408ق، ج 5، ص 375).

در تفسیر جلالین آمده است که آنچه به عنوان بهای جنس آورده بودند، دراهم بود (سیوطیو محلی، ص 312).

پول در روایات

در روایات بسیار ی سخن از طلا و نقره مسکوک به عنوان »دینار« و »درهم« ، برای تعیینمقدار نصاب برای زکات و وجوب ادای آن آمده است(حر عاملی، 1391 ق، ج 6، ص92 118) از جمله ، در روایاتی حداقل نصاب پول نقره را 200 درهم، و معادل ارزش آن از طلا 20مثقال تعیین شده است(حر عاملی، 1391 ق، ج 6 ص 92، حدیث1). در روایتی، اصل مال درهماعلام شده، آمده است:» هرچه از درهمها از طل یا سایر کالاها، اموالی هستند که درزکات و دیات به درهم باز می گردند « ( حر عاملی، 1391ق، ج 6 ، ص 93، حدیث3). و چوندر عصر پیامبر(r) هر دینار برابر 10 درهم بود، حداقل نصاب طلا برای زکات، 20 دیناراعلام گردید(حر عاملی، 1391 ق، ص 93، احادیث 46). در روایتی نیز از دینار و درهم،به نیکی یاد شده است. براساس آن، از امام باقر (ع)از درهمها، دینارها و آنچه دربارةآنها بر مردم است، پرسیده شد. فرمودند (مجلسی،1403 ق، ج 93، ص 15، حدیث 30):

«آنها [دینارها و درهمها] مهرهای خداوند در زمین او هستند. خداوند آنها را موجبصحت خلق خویش قرار داد. به وسیلة آنها، شئون مردم و خواستهایشان مستقیم و برپامی گردد. پس، کسی که از این پوله بسیار داشته باشد، به حق خدا در مورد آنها قیامکند و زکات آنها را بدهد، او کسی است که این پولها برای او پاکیزه و خالص شده است. وهر کسی از آنها بسیارداشته باشد و بخل ورزد، حق خدا در آن را نپردازد و از آنهاظروف طلا و نقره بسازد، او کسی است که وعدة عذاب الهی در کتابش برای او سزاوار است.

خداوند فرموده است: » روزی که بر این سکه های طلا و نقره در آتش دوزخ حرارت دادهشود و به پیشانی و پهلوها و پشت آنان داغ نهاده شود و گویند: این است آنچه برایخویش کنز کرده اید، پس بچشید آنچه را کنز می کردید«.

در روایتی دیگر از رسول خدا(r) نقل شده است که فرمودند(کلینی، 1401 ق، ج 3، ص270):

»ملعون است، ملعون است کسی که دینار و درهم را بپرستد«.

همچنین، از آن جضرت نقل شده است(کلینی، 1401ق، ج 2، ص 316):

«دینار و درهم اقوام پیش از شما را هلاک ساختند، و آن دو شما را نیز هلاک می کنند. «

انواع پول و احکام فقهی آن

پول را می توان در چهار نوع طبقه بندی کرد:

1. پول طلا و نقره

2. پول کاغذی جانشین، که نمایندة مقداری از طلا یا نقره موجود در خزانة صادرکنندةپول کاغذی است.

3. پول کاغذی با تعهد، که نشاندهندة تعهد دستگاه صادرکنندة پول برای تبدیل بهطلا در هنگام تقاضاست.

4. پول کاغذی بدون تعهد

با توجه به اینکه نوع دوم و سوم در یک مقطع تاریخی محدودی رواج داشته اند، ابتداتوضیح مختصری دربارة آنها داده می شود. سپس با تفصیل بیشتری، دو نوع اول و چهارمبیان می گردد؛ زیرا نوع اول، پول طلا و نقره، در منابع روایی و فقهی به صورت گستردهمطرح شده، و قرنهای متمادی از صدر اسلام تا اوایل قرن گذشته در میان مسلمانان رواجداشته است؛ و نوع اخیر، پول اعتباری بدون تعهد، پول رایج کنونی همة کشورهای جهاناست.

1.پول کاغذی نمایندة طلا

درصورتی که پول کاغذی نمایندة مقداری طلا باشد و صرفاً حواله به شمار آید، درمعامله پولها با یکدیگر باید مقدار طلایی که یک سند نشاندهندة آن است و فروختهمی شود، برابر باشد با مقدار طلایی که سند پول خریداری شده نمایندة آن است. و هر دوپول کاغذی، در مجلس معامله، مبادله شوند(صدر، 1398ق، ص 149).

2. پول کاغذی دارای تعهد

این نوع پول را می توان به دو گونه ترسیم کرد:

یکی، پولی که ناشر آن تعهد می کند به هنگام تقاضا، معادل ارزش آن طلا بدهد. اینکار، نوعی التزام از سوی ناشر اسکناس است که موجب می شود اسکناس مزبور در جامعهارزش مالی پیدا کند؛ به حساب اینکه مردم، به دستگاه ناشر اسکناس و وفای به عهد آناعتماد پیدا کرده اند.

نوع دیگر از تعهد، به این است که عهدة دستگاه ناشر اسکناس به ارزش طلای تعیین شدهدر پول کاغذیی مشغول می گردد، و ورقة انتشار یافته فقط سند نشاندهندة بدهی مزبوراست و برای اسکناس، ارزشی جدا از سند شناخته نمی شود.

براساس تعریف نخست از تعهد، در واقع معامله بین خود پولهای کاغذی صورت می گیرد، واگر با این پول کالایی خریداری می شود، پول کاغذی بهای کالای مزبور شناخته می شود؛نه بدهی، که بر عهدة ناشر اسکناس دارد. البته، آنچه موجب شده است تا این کاغذ ارزشمالی داشته باشد، اعتماد مردم به تعهد بانک ناشر برای تبدیل اسکناس به طلا در هنگامتقاضاست. دراین صورت، شرط برابری ارزش طلای دو اسکناس در مبادله و نیز مبادلة دواسکناس به هنگام معامله، ساقط است.

اما بر اساس تعریف دوم، در واقع معاملات با پول کاغذی انجام می گیرد، بلکه معاملاتب بدهی که بر عهدة ناشر اسکناس است صورت می گیرد، و این اوراق سند آن بدهی محسوبمی گردند. در این صورت، در معاملات پولی باید برابری ارزش طلای دو اسکناس در مبادلهو نیز مبادلة دو اسکناس به هنگام معامله، ساقط است.

اما براساس تعریف دوم، در واقع معاملات با پول کاغذی انجام نمی گیرد، بلکه معاملاتبا بدهی که بر عهدة ناشر اسکناس است صورت می گیرد، و این اوراق سند آن بدهی محسوبمی گردند. در این صورت، در معاملات پولی باید برابری ارزش طلای پشتوانه در دواسکناس مزبور احراز شود(صدر، 1398 ق، ص 149 151).

3. پول طلا و نقره

در این عنوان از مالیت، خرید و فروش، زکات، قرض و کنز پول طلا و نقره بحث می کنیم.

13. مالیت پول طلا و نقره

مالیت هر شیء، به این است که:

اولاً، نیازی از نیازهای عقلایی بشر را تأمین کند و منفعت عقلایی داشته باشد.

ثانیاً، به حدی وفور نداشته باشد که به صورت رایگان در دسترس همه قرار گیرد، بلکهندرت نسبی داشته باشد.

ثالثاً، شرع مقدس مالیت یا آثار مالیت آن را ساقط نکرده باشد(عبداللهی، 1371، صص 78)

با توجه به تعریف فوق، از نظر فقهی پولهای حقیقی (کالایی و فلزی ) همچون طلا و نقرهمال به شمار می روند و همة احکام فقهی مال در مورد آنها جاری است؛ زیرا هم به حسابفلز قیمتی دارای منفعت عقلایی اند، هم از ندرت نسبی برخوردارند و هم شرع مقدس آثارمالیت برآنها مترتب کرده است.

11 3. پول، مال مثلی یا قیمی

در تعریف مال مثلی، اختلاف است(شیخ انصاری، 1375، ص105):

» نظر مشهور فقهی این است که مال مثلی، آن است که اجزای آن از حیث قیمت برابرباشند. ومقصود از اجزای یک مال، آن چیزی است که اسم حقیقت آن مال بر آن نیز صدقکند. و مقصود از برابری اجزاء از حیث قیمت، برابری آنها به طور نسبی است؛ به اینمعنا که قیمت هر جزء نسبت به قیمت جزء دیگر، همانند نسبت خود دو جزء از نظر مقدارباشد. در توضیح آن گفته شده که هر مقدار آن که برابر قیمتی است، نصف آن مقدار،برابر نصف قیمت مزبور باشد. «

در تعریف دیگری آمده است(شیخ انصاری، 1375، ص 106):

»مال مثلی آن است که اجزای آن مماثل، و صفات آن به هم نزدیک باشند. «

ودر تعریف سومی گفته شده است (شیخ انصاری، 1375،ص 106):

» مثلی آن مالی است که اجزای آن در حقیقت، نوعی برابر باشند. «

نکتة مهم این است که (شیخ انصاری، 1375، ص 106) :

» برای لفظ مثلی، حقیقت شرعی یا متشرعی وجود ندارد. و معنای لغوی آن نیز مراد نیست،زیرا از نظر لغت مثل، همان مماثل و مشابه است. اگر مقصود مماثلت از همه جهات باشد،مصداق ندارد. و اگر مقصود مماثلت از بعضی جهات باشد، مماثل حقیقی نیست... بنابراین،هرچه که به اتفاق فقهای اجماع کننده مثلی باشد، ضمان آن به مثل است به دلیل اجماع. «

معروف و مشهور در میان فقهای ما این است که پول، از مقوله، مثلیات است( پژوهشگاهفرهنگ و اندیشه، 1375،ص 26) . مثلی بودن پولهای طلا و نقره از نظر فقها، امری روشناست. در بحث بعد اقوال آنان، این مطلب را ضمناً نشان می دهد.

23. خرید و فروش پول طلا و نقره

این گونه پولها در دایرة احکام شرعی معامله با طلا و نقره قرار می گیرند، که نزدمشهور فقها دارای دو شرط است:

اول، مقدار کالا و بهای آن در هنگام مبادلة طلا با طلا و نقره با نقره ؛ بایدبرابر باشد؛ به طوری که اگر یکی از دو طرف معامله افزون بر دیگری باشد، ربا و حراماست. اما اگر ثمن و مثمن از نظر جنس متفاوت باشند یعنی یکی طلا و دیگری نقره باشدتفاوت مقدار آنها مانعی ندارد.

دوم، معامله باید در هنگام پایان عقد پایان یابد؛ یعنی مبادله و دست بدست شدن دوجنس بین فروشنده و خریدار، در مجلس معامله صورت گیرد. و اگر دو طرف معامله بدونانجام دادن مبادلة، وجوه از هم جدا شوند، معامله باطل است. این شرط را فقها درمعاملة طلا با طلا، نقره با نقره و نیز طلا با نقره معتبر می دانند(صدر، 1398 ق، ص 147).

/ 0 نظر / 5 بازدید